قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٢٧ - المميز لا يصلح لتصيير الشىء جزئيا و شخصيا
تشخص پيدا كنند.
گروه چهارم كسانى هستند كه گفتهاند هريك از موجودات جهان، اعم از اينكه مادى باشند يا مجرد، تنها از طريق عوارض مشخصه مىتوانند تشخص پيدا كنند. تفاوت ميان موجودات مجرد و مادى تنها در اين است كه عوارض مشخصه در مورد موجودات مجرد، از لوازم ماهيت آنها بهشمار مىآيد؛ ولى در مورد موجودات مادى عوارض مشخصه از لوازم ماهيت نيستند. اين گروه نيز مانند ساير گروهها تشخص حق، تبارك و تعالى، را به نفس ذات حق دانستهاند.
گروه آخر كه آخرين نظر را در اين باب اظهار داشتهاند، بر اين عقيدهاند كه تشخص در هر شىء چيزى جز نحوۀ وجود آن نمىباشد؛ يعنى نحوۀ وجود يا گونهاى از هستى را «تشخص» مىنامند. بيشتر اهل تحقيق اين عقيده را پذيرفته و آن را مورد تأييد قرار دادهاند. در ميان مجموع اقوال و عقايد مزبور تنها همين عقيده است كه عقل و برهان نيز با آن مساعد مىباشند. كسانى كه مىگويند تشخص يك موجود تنها از طريق فاعل آن حاصل مىشود، يكى از دو معنى زير را بيشتر نمىتوانند در نظر داشته باشند:
اگر مقصود آنها از اين سخن اين باشد كه فاعل، پيوسته معطى وجود و سبب هستى شىء است و هستى يك شىء نيز عين تشخص آن بهشمار مىآيد، اين سخن را بايد يك سخن معقول و منطقى بهشمار آورد. ولى در اين صورت نمىتوان گفت تشخص يك شىء به فاعل آن است، زيرا فاعل تنها سبب هستى يك شىء است نه چيز ديگر.
ولى اگر مقصود آنها از اين سخن اين باشد كه فاعل، ملاك تشخص است در اين صورت بايد گفت اين سخن خلاف مقتضاى برهان است؛ زيرا فاعل به حكم اينكه معطى وجود و سبب هستى يك شىء است، ناچار بايد مقدم بر هستى آن شىء باشد. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه وقتى فاعل در رتبۀ مقدم بر وجود يك شىء قرار گرفته باشد، هرگز نمىتواند موجب تشخص آن شىء