قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٢ - اگزيستانسياليسم و علم حضورى
داشت و انديشه معنى خود را از دست خواهد داد. بنابراين اگر كسى ادعا كند كه هيچگونه انديشه بدون اتكاء به علم حضورى نمىتواند به منصۀ ظهور و بروز برسد سخنى به گزاف نگفته است. در اينجاست كه سخن معروف دكارت، فيلسوف مشهور فرانسوى، با يك اشكال اساسى روبرو مىگردد. دكارت گفته است «مىانديشم پس هستم» اگر اين سخن دكارت مورد بررسى قرار گيرد معلوم خواهد شد كه وى خواسته است از وجود نفس انديشه، كه برحسب ادعا براى او معلوم بوده، به عنصر انديشنده راه يابد و آن را اثبات نمايد. درحالىكه براساس آنچه در اينجا ذكر شد بدون حضور عنصر انديشنده تحقق هرگونه انديشه امكانپذير نخواهد بود. به اين ترتيب بايد گفت اين حضور دائمى انديشنده است كه ظهور انديشه را سبب مىگردد و اين علم حضورى است كه انواع مختلف علم حصولى را تحصل مىبخشد.
اگزيستانسياليسم و علم حضورى
فلسفۀ اگزيستانسياليسم معاصر مغربزمين كه «اصالت وجود» ناميده مىشود در واقع به مسائل انسان مىپردازد مانند معنى زندگى، مرگ، رنج و. . . اما اين آشكارا بدان معنى نيست كه فلسفۀ اگزيستانسياليسم اينگونه مسائل را پديد آورده است؛ زيرا اينگونه مسائل تقريبا در هر دورانى از دورانهاى تاريخ بشرى به نحوى از انحاء مطرح بوده است. جنبههاى مشخص در شاخههاى گونهگون فلسفۀ اگزيستانسياليسم معاصر در اين است كه همۀ آنها از يك به اصطلاح تجربۀ وجودى آغاز مىكنند. تعيين دقيقتر اين تجربه دشوار است و در جزئيات داراى انواع مختلف مىباشد. اين تجربۀ وجودى ظاهرا نزد «ياسپرس» در آگاه شدن از شكنندگى هستى است؛ درحالىكه نزد فيلسوف معروف ديگر «مارتين هايدگر» در تجربۀ پيش روى به سوى مرگ است عين همين معنى نزد «ژان پلسارتر» كه در شاخۀ الحادى اين فلسفه قلمفرسائى كرده است، در مفهوم دلبهمخوردگى كلى يا