قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤١٩ - جعل وجود يكى از فوائد قاعده به شمار مىآيد
و او را بدان شناخته شده بود از بدو عالم. پس انگور الا از انگور نيايد و بلوط الا از بلوط. پس اى نفس چگونه نشانندۀ درخت خير برى دارد جز خير، و نشانندۀ درخت شر برى دارد جز شر؟»
«و روشن شده است به ضرورت عقل و پيدا گشته در حس كه هيچ نزايد الا همسان و مانند خود كه هرگز از خر مردم نزايد و نه از مردم اسب زايد.» ٢
همانگونه كه در اين عبارات مشاهده مىشود افضل الدين كاشانى مناسبت ميان علت و معلول يا صادر و مصدر را سخت معتبر مىداند. وى اين قاعده را در مورد نفس ناطقه و همۀ افعالى كه از نفس صادر مىشود به كار برده است. افعال آدمى نسبت به نفس ناطقه معلول بهشمار مىآيند. در نظر اهل تحقيق قيام صور ادراكى نسبت به نفس ناطقه، از نوع قيام صدورى بهشمار مىآيند. نفس ناطقه در دايرۀ هستى خويش فعال است و همواره افعال و انديشههاى خويش را مىآفريند.
جعل وجود يكى از فوائد قاعده بهشمار مىآيد
باتوجه به آنچه تاكنون در اينجا گذشت به روشنى معلوم گشت لزوم سنخيت ميان علت و معلول يك قاعدۀ عقلى است كه در صحت آن نمىتوان ترديد كرد. اكنون اگر اين مسئله را نيز مورد توجه قرار دهيم كه ذات واجب الوجود، به عنوان مبدأ آفرينش، عين وجود و صرف هستى است بهآسانى مىتوان گفت آنچه از حق، تبارك و تعالى، صادر مىگردد چيزى جز وجود اشياء نمىباشد. به عبارت ديگر مىتوان گفت آنچه جعل يا ايجاد به آن تعلق مىگيرد هستى اشياء بهشمار مىآيد نه ماهيات امور؛ زيرا ميان ماهيات امور و هستى حق، تبارك و تعالى، سنخيت و مناسبت وجود ندارد. آنچه مىتواند با وجود حق، تبارك و تعالى، سنخيت و مناسبت داشته باشد تنها وجود اشياء بهشمار مىآيد. به اين ترتيب مىتوان گفت كسانى
٢ -مجموع مصنفات افضل الدين كاشانى (چاپ دانشگاه تهران) ، ص ٤١-٤٢