قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٨٩ - مفهوم هستى ماهيت هستى نيست
انديشه اساس انديشۀ ديالكتيك را تشكيل مىدهد سخنى به گزاف نگفته باشد. بررسى اين مسئلۀ عميق و اساسى از عهدۀ اين مختصر بيرون است.
آنچه لازم است در اينجا بطور اجمال مورد بررسى واقع شود، اين است كه مفهوم هستى در ذهن انسان نمىتواند چيز ديگرى جز وجهى از وجوه هستى بهشمار آيد. وجه يك شىء را نيز به هيچ وجه نمىتوان واقعيت آن شىء بهشمار آورد. به اين ترتيب مىتوان گفت مفهوم هستى به هيچوجه ماهيت واقعى هستى بهشمار نمىآيد. اكنون اگر صرف هستى، يا وجود محض، را به مفهوم و ماهيت نمىتوان يافت، ناچار بايد گفت هستى نه كلى است و نه جزئى، نه عام است و نه خاص، نه مطلق است و نه مقيد، و اين بدان جهت است كه صفات مزبور از جملۀ صفات و احكام ماهيت و مفاهيم بهشمار مىآيند.
هستى وقتى از روزنۀ مفاهيم خود را نمايان سازد و در پردۀ ماهيات ظاهر گردد، هم كلى است و هم جزئى؛ هم عام است و هم خاص؛ هم مطلق است و هم مقيد. به اين ترتيب مىتوان گفت آنچه به عنوان هستى در لوح ذهن و صفحۀ ادراك ترسيم مىگردد، چيزى جز يك مفهوم عام و بديهى نمىباشد. اين مفهوم عام و آشكار به هيچوجه نيازمند تعريف نيست و بدون واسطه در ذهن آدمى جلوهگر مىگردد. كسانى خواستهاند اين مفهوم بديهى را به تعريف آورند، ولى جز سرگردانى و بازى با الفاظ نتيجهاى نصيب آنان نگشته است.
مرحوم فيض كاشانى در اين باب مىگويد: «و اذا استحال قبلية غير الوجود على الوجود بالوجود، ظهر ان الوجود من حيث هو وجود لا جزء له يتألف منه لا عينا و لا ذهنا؛ و لا فاعل له ينشأ منه و لا مادة له تستحيل هى اليه؛ و لا موضوع يوجد هو فيه؛ و لا صورة يتلبس هو بها. و لا غاية يكون هو لها. لان لكل من هذه الامور التقدم و اما من حيث تلبسه بالماهية فيجوز اتصافه بهذه الامور و اذ ليس له مفهوم فليس بكلى و لا جزئى و لا عام و لا خاص. . .» ١
١ -فيض كاشانى. اصول المعارف. (چاپ مشهد) . ص ١٣.