قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٨٦ - قبلية غير الوجود على الوجود بالوجود ممتنع
١٣٥
قبلية غير الوجود على الوجود بالوجود ممتنع
هنگامى كه مسئلۀ تقدم و تأخر مطرح مىشود و اقسام هشتگانۀ آن مورد بررسى قرار مىگيرد، بآسانى معلوم مىگردد كه در ديار هستى آنچه نيست نمىتواند بر اصل هستى تقدم داشته باشد؛ زيرا اگر كسى بر اين عقيده باشد كه غير هستى بر هستى مقدم است با اين پرسش روبرو خواهد بود كه آيا تقدم غيرهستى بر هستى در چيست؟
به عبارت ديگر گفته مىشود اگر آنچه نيست بر هستى مقدم باشد ناچار بايد ملاك تقدم غيرهستى بر هستى معلوم باشد. اكنون اگر گفته شود ملاك تقدم غيرهستى بر هستى، خود هستى است؛ ناچار بايد گفت آنچه مقدم است خود هستى است و نه غيرهستى. اما اگر گفته شود ملاك تقدم غيرهستى بر هستى چيزى است غير هستى، بلافاصله اين پرسش پيش مىآيد كه آيا غيرهستى چيست و چگونه مىتواند ملاك تقدم واقع شود؟ براى اين پرسش هيچگونه پاسخ معقول وجود ندارد زيرا غيرهستى، چيزى نيست كه بتواند ملاك تقدم غيرهستى بر اصل هستى واقع شود. به اين ترتيب معلوم مىشود آنچه هستى نيست نمىتواند بر هستى مقدم باشد و اين خود هستى است كه در واقع و نفس الامر بر هرچيز ديگر مقدم است.