قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٧٤ - فاعل مباشر در جهان طبيعت خود طبيعت است
نمىگردد؛ ولى در بسيارى موارد طبيعت بطور مستقيم و مطلق، فاعل حركت بهشمار مىآيد؛ اگرچه در برخى موارد نمىتوان آن را فاعل مستقيم و مطلق براى حركت بهشمار آورد؛ زيرا گاهى طبيعت، درحالىكه مقهور و مقسور گشته است، فاعل حركت به شمار مىآيد همانگونه كه در برخى موارد درحالىكه مسخر شده است، اين نقش را ايفاء مىنمايد.
بنابراين اگر وجود حركت را به وجود يك شخص انسانى همانند كنيم، بايد بگوئيم روح حركت، طبيعت است؛ همانگونه كه اگر وجود زمان را به منزلۀ يك شخص بدانيم بايد بگوئيم روح زمان، دهر است. طبيعت را نيز اگر با نفس ناطقه يا عقل كلى مقايسه نمائيم بايد بگوئيم نسبت طبيعت به عقل كلى همانند نسبت شعاع به خورشيد درخشنده است.
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت يكى از پيروان صدر المتألهين را در اين باب بياوريم كه مىگويد: «الفاعل للحركة القسرية طبيعة الجسم المقسور، لكن مع انضمام ميل قسرى اليها، فيكون القاسر علة معدة له. و لو كان القاسر فاعلا للحركة القسرية او الميل القسرى، لانتفى كل منهما بانتفائه و ليس كذلك. . .»
«فثبت ان الفاعل المباشر لجميع الحركات هى الطبيعة، الا انه فى الطبيعية طبيعة مطلقة مجبوله؛ و فى القسرية طبيعة مقسورة؛ و فى الارادية و التسخيرية طبيعة مسخرة» ١
١ -ملا محسن فيض كاشانى. اصول المعارف. (چاپ مشهد) . ص ١٠٠.