قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٤٢ - كل عالم فمعلومه غير معلوم عالم آخر
معلوم نزد عالم بدون اتحاد و همبستگى در ميان آنها چيزى بيشتر از يك نوع اضافه بين ذات عالم و صورت معلوم بهشمار نمىآيد. اين مسئله نيز در جاى خود به مرحلۀ اثبات رسيده است كه حقيقت اضافه يا نسبت، در جهان عين و خارج چيزى جز دو طرف اضافه نيست. به عبارت ديگر مىتوان گفت بهرۀ يك اضافۀ از هستى چيزى جز بيشتر از اين نيست كه هرگاه يكى از دو طرف اضافه معقول واقع شود، ناچار طرف ديگر آن نيز معقول واقع خواهد شد؛ يعنى حقيقت اضافه يا نسبت در جهان خارج به هيچوجه داراى يك صورت عينى نمىباشد بلكه آنچه ماهيت اضافه را در جهان خارج نشان مىدهد، چيزى جز دو طرف اضافه بهشمار نمىآيد.
باتوجه به آنچه تاكنون در اينجا گذشت، اين مسئله به روشنى معلوم مىشود كه اگر حقيقت علم يا ادراك را تنها مجرد يك اضافه ميان ذات عالم و صورت معلوم بهشمار آوريم، لازمۀ آن اين خواهد بود كه صورت عينى علم يا ادراك را در جهان خارج مورد انكار قرار دهيم؛ زيرا، همانگونه كه گذشت، ماهيت يك اضافه در جهان عين و خارج داراى يك صورت عينى نمىباشد. علاوه بر آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، اين پرسش نيز مطرح مىگردد كه آيا ذات عالم چگونه مىتواند صورت معلوم را دريابد؟
در مقام پاسخ به اين پرسش اگر گفته شود ذات عالم به قيد تجرد و جدا بودن از صورت معلوم مىتواند صورت معلوم را ادراك نمايد، ناچار بايد گفت اين سخن نامعقول و باطل است؛ زيرا ذات عالم به تنهائى و به قيد تجرد از صورت معلوم چگونه مىتواند با صورت معلوم متحد گردد؟
اگر كسى اين سخن را بپذيرد و اين فرض را قبول كند، مانند اين است كه بگويد شخص نابينا، درحالىكه كور است، مىتواند اشياء را در مقابل خود مشاهده نمايد. در اينجا ممكن است كسى بگويد ذات عالم به تنهائى و به قيد تجرد از صورت معلوم، صورت معلوم را ادراك نمىكند؛ بلكه ذات عالم با همين صورت معلوم، صورت معلوم را ادراك مىنمايد. در مقام پاسخ به كسى كه اين سخن را مىگويد، بايد گفت مادام كه ذات عالم در