قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٤١ - كل عالم فمعلومه غير معلوم عالم آخر
٢-موجود خارجى را به عنوان يك معلوم در دايرۀ ذات عالم وارد ساخته و به هر ترتيب كه ممكن است ميان آنها اتصال بر- قرار سازيم.
٣-نه شخص عالم از دايرۀ ذات خود بيرون مىافتد و نه موجود خارجى به عنوان يك معلوم در دايرۀ ذات عالم وارد مى- گردد؛ بلكه تنها صورتى از معلوم خارجى ميان مدرك و مدرك اتصال برقرار مىسازد.
جاى هيچگونه ترديد نيست كه فرض اول نمىتواند يك فرض معقول بهشمار آيد. تحقق فرض دوم نيز در جهان خارج امكانپذير نمىباشد؛ زيرا همانگونه كه خروج يك شىء از دايرۀ ذات خود امكانپذير نيست دخول يك شىء بيگانه در دايرۀ ذات موجود ديگر نيز امكانپذير نمىباشد. به اين ترتيب مىتوان گفت اتحاد ميان دو ذات، كه هم بالفعل باشند و هم نسبت به يكديگر متباين بهشمار آيند، امكانپذير نيست؛ زيرا هيچيك از دو فعليت نمىتواند پذيراى فعليت ديگر باشد.
پس از اينكه فرض اول و دوم از مجموع فرضهاى سهگانه باطل و غير قابل قبول بهشمار آيد، بايد فرض سوم را به دقت مورد بررسى قرار دهيم.
در مورد فرض سوم سخن بسيار گفته شده است. ميان حكما و متكلمين در اين باب اختلافهاى بسيار وجود دارد.
برخى از حكما و بسيارى از متكلمين بر اين عقيدهاند كه ماهيت علم چيزى جز حصول صورت معلوم نزد عالم نمىباشد. سؤال اين است كه آيا حصول صورت معلوم نزد عالم چگونه است و آيا ارتباط ذات عالم با صورت حاصله از چه نوع ارتباط به شمار مىآيد؟ بيشتر متكلمين بر اين عقيدهاند كه به مجرد حصول صورت معلوم نزد عالم، ماهيت علم يا ادراك موجود مىشود؛ اگر چه ذات عالم با صورت معلوم نسبت به يكديگر دو موجود بيگانه بهشمار آيند. جاى هيچگونه ترديد نيست كه مجرد حصول صورت معلوم نزد عالم بدون نوعى اتحاد و همبستگى به هيچوجه نمى- تواند موجب پيدايش ماهيت علم يا ادراك گردد؛ زيرا حصول