قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٢٠ - الصورة فى كل شىء تمام حقيقة
ماده چيزى جز اين نيست كه مىتوان گفت مادۀ يك شىء، قوه براى اشياء ديگر است. بالقوه چيزى را گويند كه تنها مىتواند بپذيرد؛ پذيرفتن يا قبول كردن ذات ماده را تشكيل مىدهد. بر خلاف ماده، صورت چيزى است كه همواره داراى فعليت و تحصل است؛ هيچ موجودى بدون صورت فعليۀ خويش، تحقق نمىيابد. حقيقت هر شىء را در صورت فعليۀ آن بايد جستجو كرد. به عبارت ديگر مىتوان گفت: هر موجود مادى كه در اين جهان مشاهده مىشود، همواره داراى دو جهت نقص و كمال است. جهت نقص آن، چيزى جز اين نيست كه مىتواند بسيارى از كمالات را بپذيرد، درحالىكه جهت كمال در آن موجود، چيزى را گويند كه هيچگونه كمال ديگر را نمىپذيرد؛ و اين بدان جهت است كه يك فعليت هرگز نمىتواند فعليت ديگر را بپذيرد؛ زيرا معنى فعليت طرد فعليت ديگر است. آنچه مىتواند فعليت ديگر را بپذيرد، تنها قوۀ فعليت است نه خود فعليت، اتحاد بين دو امر متحصل هميشه محال است؛ اتحاد را فقط در جائى مىتوان نشان داد كه يك امر متحصل يا غيرمتحصل همانند قوه و فعل درهم آميزند. در اينجاست كه از تركيب در عنصر قوه و فعل يك موجود واحد پديدار مىگردد؛ اين مورد واحد است كه به اعتبار دو عنصر قوه و فعل خود، داراى ماده و صورت مىباشد.
بنابراين ماده به هيچوجه نمىتواند از يك صورت فعليه جدا باشد؛ همانگونه كه صورت فعليۀ يك جسم نيز از مادۀ خويش جدا نمىماند. دليل اين امر آن است كه اگر ماده بدون صورت فعليه تحقق يابد لازمۀ آن اين خواهد بود كه ماده در حد ذات خود، فعليت باشد؛ درحالىكه ماده در حد ذات خود چيزى جز قبول و پذيرش نيست. به همين جهت است كه ماده هميشه در قوام يافتن خود، نيازمند صورت فعليه است؛ و به اين ترتيب مىتوان گفت صورت فعليه نسبت به ماده داراى نوعى از فاعليت است. جاى هيچگونه ترديد نيست كه صورت فعليه نسبت به ماده، فاعل تام و تمام نمىباشد زيرا ماده در عين وحدت مىتواند صورتهاى گونهگون را يكى پس از ديگرى بپذيرد؛ درحالىكه