قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣١٩ - الصورة فى كل شىء تمام حقيقة
المتألهين شيرازى نيز اين موارد را به مناسبتهاى مختلف مورد ارزيابى قرار داد و در اواخر مباحث جسم طبيعى به تفصيل آنها را ذكر كرده است. اين قاعده كه صورت فعليۀ يك شىء تمام حقيقت آن بهشمار مىآيد، در نظر صدر المتألهين داراى ارزش و اهميت بسيار مىباشد؛ زيرا اين قاعده يكى از اصول يازدهگانهاى است كه وى براى اثبات معاد جسمانى در آثار خويش به كار برده است. جاى هيچگونۀ ترديد نيست كه بدون اثبات اين قاعده، اثبات معاد جسمانى به هيچوجه امكانپذير نمىباشد. چگونگى اثبات معاد جسمانى و كيفيت مترتب بودن آن بر اين قاعده، از گنجايش اين مختصر بيرون است.
صدر المتألهين پس از اينكه موارد گونهگون اطلاق كلمۀ صورت را ذكر مىكند، مىگويد اگر اين موارد را به دقت مورد بررسى قرار دهيم معلوم مىشود همۀ آنها در يك معنى با يكديگر متحدند. آن معنى عبارت است از اينكه گفته مىشود: صورت فعليۀ يك موجود، تمام حقيقت آن بهشمار مىآيد. شايد اطلاق كلمۀ صورت در برخى موارد با معنى اين قاعده مطابقت نداشته باشد؛ ولى آنچه مسلم است، و شايد مقصود صدر المتألهين نيز همين باشد، اين است كه اطلاق كلمۀ صورت در موارد ياد شده به نحو اشتراك معنوى انجام مىپذيرد. اشتراك معنوى برخلاف اشتراك لفظى عبارت است از اينكه يك لفظ در معنى واحد استعمال شود؛ ولى معنى موضوع له آن داراى مراحل متفاوت و مراتب گونهگون باشد.
باتوجه به آنچه در اينجا ذكر شد بآسانى مىتوان گفت قدر جامع بين موارد اطلاق كلمۀ صورت چيزى جز اين نيست كه گفته شود: صورت فعليۀ يك موجود، تمام حقيقت آن بهشمار مىآيد. براى روشن شدن معنى اين قاعده، يك مسئله بايد به دقت مورد بررسى قرار گيرد. آن مسئله عبارت است از اينكه گفته مى- شود هر موجود كه از ماده و صورت تركيب يافته باشد، مادۀ آن چيزى جز يك امر مبهم و غير متحصل نيست. ابهام ماده به معنى اين است كه داراى هيچگونه تحصل و تعين نيست. تحصل در مورد