قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣١٣ - اذا صدر شىء من الفاعل فلا يفتقر بعد صدوره منه الى جاعل يجعل ذاته تلك الذات
در اين باب مىتوان گفت همانگونه كه اصل هستى، همواره به دو قسم رابط و نفسى تقسيم مىگردد؛ جعل يا ايجاد نيز پيوسته به دو قسم زير تقسيم مىگردد:
١-جعل بسيط.
٢-جعل تأليفى.
«جعل بسيط» عبارت است از ايجاد شىء يا افاضۀ آن. آنچه مورد تعلق اين جعل يا ايجاد واقع مىشود چيزى جز اصل هستى، كه آن را «وجود نفسى» نيز مىگويند، نيست. اينگونه جعل يا ايجاد را در اصطلاح اهل ادب، «جعل متعدى به واحد» مىنامند. مطابق اصطلاح علماى نحوى مىتوان آن را «مفاد كان تامه» نيز بهشمار آورد؛ زيرا مفاد كان تامه چيزى جز اصل هستى، كه آن را وجود بسيط نيز مىنامند، نيست. اين معنى را علماى فن منطق، «مدلول هل بسيطه» ناميدهاند.
«جعل تأليفى» چيزى است كه در اصطلاح اهل ادب، «فعل متعدى به دو مفعول» خوانده مىشود. به عبارت ديگر مىتوان آن را «مفاد كان ناقصه» يا «مدلول هل مركبه» بهشمار آورد. زيرا آنچه مورد تعلق جعل تأليفى واقع مىشود چيزى جز «وجود رابط» نمىباشد.
«وجود رابط» عبارت است از چيزى كه بين يك شىء و عوارض آن، رابط واقع مىشود، به عبارت ديگر مىتوان گفت آنچه موجب مىشود كه محمول بر موضوع خود به درستى حمل گردد، چيزى جز «وجود رابط» نيست. به اين ترتيب بايد گفت جعل تأليفى پيوسته در مورد عوارض مفارق يك شىء صادق است؛ زيرا يك شىء هميشه در مقام ذات خويش از انواع عوارض مفارق، تهى و مجرد است. و در اين صورت ناچار براى اتصاف به آن عوارض، نيازمند علت خواهد بود؛ و در اين نيازمندى به علت است كه جعل تأليفى بين شىء و عوارض آن تحقق مىپذيرد و وجود رابط آشكار مىگردد.
بنابراين جعل تأليفى بين يك شىء و خود آن شىء به هيچوجه امكانپذير نيست. بين يك شىء و ذاتيات آن نيز نمىتواند جعل تأليفى وجود داشته باشد؛ مثلا وقتى گفته مىشود «انسان انسان