قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠٩ - برهان سوم
برهان گستردهتر و درجه شمولش بيشتر از دو برهان گذشته است؛ زيرا در برهان اول و دوم اساس استدلال اين بود كه آگاهى نفس ناطقه نسبت به ذات خويش هرگز از طريق علم به مثال خويش حاصل نمىگردد؛ ولى در برهان سوم اساس استدلال اين است كه آگاهى نفس ناطقه نسبت به ذات خويش از طريق هرگونه صفت زائد امكانپذير نمىباشد. به اين ترتيب بايد گفت نسبت ميان برهان سوم و دو برهان گذشته نسبت عام و خاص بهشمار مىآيد.
شارح كتاب «حكمة الاشراق» براهين سهگانۀ مصنف را به شرح و تفصيل آورده ولى در پايان، آنها را براهين اقناعى ناميده است. صدر المتألهين شيرازى نيز در تعليقهاى كه بر همين كتاب به رشته تحرير آورده، براهين سهروردى را مورد ارزيابى قرار داده است. وى بر اين عقيده است كه برخى از مقامات در براهين شيخ مقتول از اعتبار منطقى برخوردار نيست؛ ولى در عينحال از سخن شارح و نوع داورى وى نيز خرسند نيست. صدر المتألهين در مورد اين سخن شارح، كه براهين سهروردى را اقناعى خوانده، اظهار شگفتى مىكند و مىافزايد براهين سهگانه را به هيچوجه نمىتوان براهين اقناعى بهشمار آورد. ما ايرادهائى را كه او در مورد برخى از مقدمات اين براهين وارد ساخته در اينجا نمى- آوريم؛ زيرا ذكر آنها موجب تطويل مىشود و اين مختصر را گنجايش آن نمىباشد.
آنچه لازم است در اينجا ذكر شود تعليقهاى است كه ملا صدرا در همين كتاب جهت توضيح كلام سهروردى به رشتۀ تحرير آورده است. عبارت وى چنين است: «كل من ادرك ذاته على وجه لا يحتمل الشركة فادراكه لذاته عين ذاته الشخصية فليست بصورة اخرى لأن جميع ما هو غير هوية ذاته سواء كان كليا او جزئيا ذاتيا او عرضيا فهو بالنسبة الى ذاته مما لا يشار اليه بأنا، بل بهو و من ههنا يعلم ان ذاتى عين الوجود اذ كل معنى غير الوجود فهو مجهول غايب عن ذاتى عند ادراكى لهوية ذاتى الشخصية و بهذا اندفع الأعتراض المشهور فى هذا المقام و هو ان نفس الأنسان لو كانت جوهرا مجردا و