قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠٢ - ازل هماكنون نيز ازل است
موهومى را كه خود در انديشه ساختهاند ازل مىنامند. اين نوع انديشه در باب معنى ازل، بكلى بىاساس و دور از واقعيت است؛ زيرا معنى ازل را به هيچوجه نمىتوان از كشاندن خط زمان بسوى گذشتههاى دور بدست آورد و اين بدان جهت است كه ازل هرگز در ظرف زمان محدود نمىگردد، تا بتوان با ترسيم يك خط به سوى گذشتههاى بسيار دور آن را يافت و معرفى كرد. معنى اين سخن آن است كه هرگونه كوشش و جستجو جهت دريافت معنى ازل در ظرف ممتد زمان، كارى بيهوده و بىحاصل است.
براساس آنچه در اينجا ذكر شد مىتوان دريافت كه حقيقت معنى ازل چيزى است كه از افق زمان و زمانيات بيرون است؛ ولى در عينحال به همۀ زمانها و موجودات زمانى احاطه و سيطره دارد. يعنى هيچ لحظهاى از لحظات زمان، به حقيقت معنى ازل نزديكتر از ساير لحظهها نيست. همانگونه كه در مورد شكل اصلى دايره گفتهاند هيچ نقطه از نقاط محيط يك دايره نسبت به مركز آن نزديكتر از ساير نقاط نيست؛ زيرا احاطۀ مركز نسبت به همۀ اطراف يكسان است.
ازل هماكنون نيز ازل است
حقيقت معنى ازل، مركز زمان است؛ معنى مركزيت احاطۀ عينى و سيطرۀ واقعى است. كسانى كه در اين باب سخن گفتهاند، ازل را مبدأ زمان خواندهاند؛ ولى آنچه مسلم است اين است كه كلمۀ مبدأ در اينجا به معنى نقطۀ آغاز در پايان دورترين خط به سوى گذشته نيست؛ زيرا دورترين لحظۀ زمان همان اندازه به حقيقت ازل نزديك است كه لحظهاى كه هماكنون در آن هستيم. به اين ترتيب مىتوان گفت نزديك شدن به ازل، هرگز به معنى دور شدن از زمان حال نمىباشد. كسانى كه هرچه بيشتر دور شدن از زمان حال به سوى گذشته را طريق وصول به ازل مى- دانند سخت در اشتباهاند؛ زيرا همانگونه كه گذشت هرچه در طول زمان به سوى گذشته واپس رويم، به هيچوجه از عرض آن