قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٠ - ادراك ذات چگونه است؟
منطقى گردد. بنابراين فصل حقيقى ملزوم و منشأ انتزاع فصل منطقى است و فصل منطقى پيوسته از فصل حقيقى نشأت مىيابد. براساس اين سخن بطور مثال، فصل حقيقى انسان، حقيقت نفس ناطقه است و مفهوم ناطق كه يك مفهوم كلى است و در تعريف انسان بكار مىرود چيزى جز لازم معنى حقيقت نفس ناطقه نيست، كه از آن انتزاع مىشود و بر آن حمل مىگردد. به عبارت ديگر مىتوان گفت چون فصل حقيقى يك شىء، كه همان صورت نوعيه يا به تعبير دقيقتر نحوۀ وجود خارجى آن شىء است، براى بشر قابل دريافت نيست و از طرف ديگر عقل كنجكاو انسان براى وصول به حقيقت هرگز از جستجو بازنمىايستد چارهاى انديشيده شده و راهى پيشنهاد گرديده است. آن راه عبارت از اين است كه براى دريافت حقيقت يك شىء، از ميان همۀ آثار و لوازم آن، اقرب لوازم انتخاب شود و به عنوان «فصل منطقى» در مقام تعريف بكار رود. بدينجهت است كه تعريف، همواره ماهيت يك شىء را نشان مىدهد و از وصول به هستى آن ناتوان است. دليل اين امر آن است كه خود تعريف به وسيلۀ ماهيت انجام مىشود و چيزى كه به وسيلۀ ماهيت انجام مىشود جز به ماهيت راه نمىبرد. چنانكه حكما گفتهاند: «التعريف للماهية و بالماهية.»
حكيم سبزوارى اين مسأله را كه فصول حقيقيه عبارتند از صور نوعيۀ اشياء، در اين بيت به رشتۀ نظم كشيده و چنين مىگويد:
«اذ الفصول صور نوعية و الشىء شيئا كان بالفعلية»
شخصى به نام ملا عبد الكريم، اين مطلب را در نهايت اختصار ولى بسيار روشن در حاشيۀ كتاب حكيم سبزوارى توضيح داده كه عين عبارت وى چنين است: «الفصل على قسمين حقيقى و منطقى. الاول ملزوم و مبدأ للثانى؛ و غرضه ان الفصول المنطقية تؤخذ و تنزع عن الحقيقة و تجعل معرفا للماهية بخلاف الحقيقة اذ قد عرفت ان التعريف للماهية و بالماهية و الفصول الحقيقة هى انحاء الوجودات عند صدر المتألهين و المصنف قدس سره. فلا يجوز التعريف بها.» ١٤
١٤ -كتاب شرح منظومۀ سبزوارى (بخش منطق) ص ٣٤.