قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٩٨ - مصلحت واقعى چگونه حادث را به قديم مرتبط مىسازد؟
نخستين است. حكما اين سخن را مورد انتقاد قرار داده و مى- گويند مصلحت واقعى و نفس الأمرى در مورد فعل خداوند از اين دو صورت بيرون نيست:
١-مصلحت واقعى و نفس الأمرى از لوازم ذات فعل خداوند بهشمار مىآيد.
٢-مصلحت واقعى و نفس الأمرى از لوازم ذات فعل خداوند بهشمار نمىآيد.
در صورت نخست مصلحت واقعى از فعل خداوند پيدا مىشود، اعم از اينكه آن فعل در لحظۀ نخستين انجام پذيرد يا در ساير اوقات؛ معنى اين سخن آن است كه هيچ لحظه مخصوص نمىتواند آفرينش را به خود اختصاص دهد زيرا مصلحت واقعى تنها روى فعل خداوند مترتب مىگردد و نه هيچچيز ديگر. به اين ترتيب مصلحت واقعى نمىتواند مرجح واقع شود و فعل خداوند را به نخستين لحظۀ آفرينش اختصاص دهد؛ زيرا آن مصلحت نسبت به همۀ لحظهها يكسان است. اما اگر كسى صورت دوم را انتخاب كند و بگويد مصلحت واقعى از لوازم ذات فعل خداوند نيست، در اين فرض بار شدن مصلحت واقعى بر فعل خداوند، در لحظۀ نخستين آفرينش، نيازمند يك مرجح است. به اين ترتيب مىتوان گفت مشكل اساسى، كه همان پرسش از وجود مرجح در مورد نخستين لحظۀ آفرينش است، همچنان به قوت خود باقى است؛ مگر اينكه گفته شود آفرينش را به هيچوجه آغاز نيست و فعل خداوند هميشگى و ايجاد وى جاودانه است.
عبارت امام فخر رازى در اين باب چنين است: «(و اما قوله رابعا) انما خصصه بذلك الوقت رعاية لمصالح العباد (فنقول) المصلحة- المترتبة على حصوله فى ذلك الوقت اما ان تكون من لوازم ذلك الفعل فحينئذ يترتب عليه متى وجد و ما يكون كذلك لا يكون مرجحا بوقت دون وقت و اما ان لا تكون من لوازم وجود ذلك الفعل فحينئذ ترتب تلك المصلحة على حصوله فى ذلك الوقت دون ساير الأوقات من قبيل الجائزات فننقل الكلام الى انه لماذا ترتب حصول المصلحة فى ذلك-