قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٩٣ - حصول المعلول عند حصول العلة واجب
ازلى بودن مبدأ آفرينش بهشمار نمىآيد. عدم صدور فعل از مبدأ در ازل چيزى است كه به نفس فعل مربوط مىگردد؛ زيرا فعل در ذات و ماهيت خويش عبارت است از چيزى كه داراى آغاز بوده باشد. به عبارت ديگر مىتوان گفت تصور معنى فعل، بدون اينكه آغازى براى آن در نظر گرفته شود، امكانپذير نمىباشد. درست برعكس معنى فعل، در باب معنى ازل گفتهاند: «ازل» چيزى است كه هيچگونه آغازى براى آن نمىتوان تصور نمود. به اين ترتيب گفته مىشود هرگونه فعل يا ايجاد، به هيچوجه نمىتواند ازلى بوده باشد؛ زيرا معنى ازليت، نداشتن آغاز است؛ درحالىكه فعل يا ايجاد، بدون آغاز امكان تحقق نمىيابد. عبارت امام فخر رازى در اين باب چنين است: «(و منهم من قال) عدم صدور الفعل عنه فى الأزل ليس لأمر يرجع الى الفاعل بل لأمر يرجع الى الفعل من حيث ان الفعل ما له اول و الأزل ما لا اول له و الجمع بين الأولية و عدم الأولية متناقض فلهذا المعنى لم يوجد.» ٤
اين بود خلاصهاى از آنچه متكلمين، در باب حل مشكل ربط حادث به قديم مورد بحث و بررسى قرار داده و در آثار خويش به تفصيل ذكر كردهاند. همانگونه كه يادآور شديم مشكل اساسى در باب ربط حادث به قديم به صورت اين پرسش مطرح مىشود كه چرا لحظۀ آفرينش در لا يزال واقع مىشود درحالىكه مبدأ آفرينش در لم يزل موجود است؟ به عبارت ديگر مىتوان گفت علت تامه هميشه موجود بوده است درحالىكه خلقت عالم، كه معلول آن علت بهشمار مىآيد، هميشه موجود نبوده است. در اين صورت اين پرسش پيش مىآيد كه آيا لا يزال كه عبارت از خلقت عالم است؛ چگونه مىتواند با لم يزل، كه چيزى جز علت تامه نيست، ارتباط پيدا كند؟ اين مطلب بسيار روشن است كه اگر ارتباط لا يزال، يعنى حادث؛ به لم يزل، يعنى قديم؛ به نحو معقول و منطقى توجيه نگردد، مشكل غير قابل حل تخلف معلول از علت تامه پيش خواهد آمد. اين مطلب نيز روشن است كه اگر كسى به اين امر تن دردهد و تخلف معلول از علت تامه را بپذيرد، قانون خلل-
٤ -همانجا.