قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٨٦ - حصول المعلول عند حصول العلة واجب
به نيستى خويش است، چگونه با آفريدگار در ازل ارتباط پيدا مىكند؟ عالم هستى به عنوان يك مخلوق هم حادث است و هم معلول. صفت حادث بودن، از نيستى پيش از خويش حكايت مىكند؛ در حالى كه صفت معلول بودن، بر عدم تخلف از علت در ازل دلالت مىنمايد. در اين صورت اين پرسش مطرح است كه آيا نيستى پيش از خويش چگونه با عدم تخلف از علت در ازل سازگار خواهد بود؟ اين پرسش در باب علت و معلول يا ارتباط حادث به قديم همواره بين متكلمين و حكماى اسلامى به صور گونهگون مطرح بوده است.
«امام فخر رازى» در باب علت و معلول اين مسئله را به اين صورت مطرح كرده است: تأثير خداوند در غير خويش به عنوان مبدأ آفرينش از اين سه صورت بيرون نيست:
١-تأثير خداوند در غير خويش فقط به واسطۀ ذات بىهمتاى خويش است.
٢-تأثير خداوند در غير خويش به واسطۀ لوازم ذاتى وجود وى انجام مىپذيرد.
٣-تأثير خداوند در غير خويش به واسطۀ امرى انجام مىشود كه از لوازم ذاتى وجود حق تبارك و تعالى بهشمار نمىآيد.
اگر تأثير خداوند در غير خويش از طريق اول يا دوم صورت پذيرد، لازمۀ اين سخن آن خواهد بود كه ذات حق تبارك و تعالى بطور دائم و جاودانه در حال تأثير و انجام فعل بوده باشد، زيرا آنچه منشأ تأثير و مبدأ انجام فعل حق در اين دو صورت بهشمار مىآيد، هميشه موجود است و هنگامى كه منشأ تأثير و مبدأ فعل هميشه موجود باشد، ناچار اصل تأثير و انجام فعل نيز هميشه موجود خواهد بود. دليل اين امر آن است كه هرگاه منشأ تأثير و مبدأ فعل هميشه موجود باشد، صدور فعل از دو صورت بيرون نخواهد بود. آن دو صورت به ترتيب عبارتند از:
١-صدور فعل از مبدأ كامل، بطور امكان صورت مىپذيرد.
٢-صدور فعل از مبدأ كامل، بطور ضرورت و وجوب صورت مىپذيرد.