قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٨٣ - حصول العلة عند حصول المعلول واجب
مىتواند ذات يا ماهيت معلول را از مرحلۀ يكسان بودن نسبت به هستى و نيستى درآورد و آن را يا به سوى هستى بكشاند و يا در وادى نيستى فروافكند. اكنون اگر يك ذات معلول موجود باشد، از مرحلۀ يكسان بودن خارج گشته و به مرحلۀ وجود ترجيح يافته است. هنگامى كه ذات معلول به مرحلۀ وجود ترجيح يابد و موجود گردد، ناچار مرجح آن نيز بايد موجود باشد؛ زيرا اگر مرجح در حال ترجيح موجود نباشد، لازمۀ آن اين خواهد بود كه ترجيح بدون مرجح امكانپذير است و اين به ضرورت عقل باطل و محال است.
با توجه به آنچه ذكر شد بآسانى مىتوان گفت امكان وجود معلول بدون وجود علت، با جواز ترجيح بدون مرجح مساوى و مرادف است. چون عقل سليم انسان بآسانى درمىيابد كه ترجيح يك شىء بدون مرجح آن امكانپذير نيست. اين مسئله را نيز بخوبى مىداند كه وجود يك معلول، بدون علت، به هيچوجه امكانپذير نخواهد بود. نتيجۀ اين مقدمات آن است كه جائى كه معلول وجود داشته باشد ناچار علت آن نيز موجود است.
عين عبارت امام فخر رازى در اين باب چنين است: «الفصل الخامس فى وجوب حصول العلة عند حصول المعلول (المعلول) لما كان فى ذاته ممكن الوجود و العدم فلما ترجح احد طرفيه على- الاخر احتاج الى المرجح و لا بد و ان يكون ذلك المرجح حاصلا حال حصول ذلك الترجيح و الالكان الترجيح غنيا عنه ثم المرجح لما امتنع ان يكون عدميا وجب ان يكون ثبوتيا فاذا لا بد من حصول- المرجح حال حصول الترجيح و ذلك هو المطلوب.» ٢
همانگونه كه مشاهده مىشود امام فخر رازى در اين فصل از كتاب خويش اصل بديهى عدم جواز وجود معلول، بدون وجود علت را با يك اصل بديهى ديگر توضيح داده است. آن اصل عبارت است از عدم جواز ترجيح بدون يك مرجح. يكى از آثار اين طرز تفكر و اين نوع انديشه آن است كه وجود يك معلول، همانگونه كه در پيدايش خود نيازمند علت است، در دوام و بقاء خويش نيز
٢ -المباحث المشرقية (چاپ بيروت) . ج ١. ص ٤٧٧.