قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٧ - طرح يك مشكل و حل آن
راجح، اعم از اينكه بر سرحد جزم و اذعان رسيده باشد يا نرسيده باشد. در جائى كه بر مرحلۀ جزم رسيده باشد، اگر با واقع و نفس الامر مطابقت داشته باشد، آن را يقين مىنامند و اگر با واقع و نفس الامر مطابقت نداشته باشد، آن جهل مركب است. اما در جائى كه اعتقاد راجح به مرحلۀ جزم نرسيده باشد، اگر مطابق واقع است، آن را ظن صادق گويند و اگر مطابق واقع نيست آن ظن كاذب است. اما در مواردى كه اعتقاد راجح وجود ندارد، همهچيز تصور خواهد بود. البته گاهى كلمۀ تصور در معنى عام استعمال مىشود كه در اين معنى شامل همۀ آنچه تاكنون ذكر شد مىگردد. كلمۀ تصور در اين معنى با كلمۀ علم مرادف است. عين عبارت صدر المتألهين در اين باب چنين است: «العلم اما تصديق و هو- الاعتقاد الراجح سواء بلغ حد الجزم. فان طابق الواقع فيقين و الا فجهل مركب. اولا فظن صادق او كاذب و اما غيره فتصور و قد يطلق على المعنى الشامل لهما فيرادف العلم.» ١١
عبد الرزاق لاهيجانى، شاگرد و داماد صدر المتألهين، در اين باب مطلبى دارد كه نقل آن در اينجا براى آشنائى با سبك نگارش اين متفكر بزرگ اسلامى، خالى از فايده نيست: «. . . و چون علم دانستن اشياء است و اشياء يا ذواتند و آنچه به منزلۀ ذوات و يا احوال و صفات متعلق به ذوات، پس علم منقسم به دو قسم شد: تصور كه متعلق است به ذوات اشياء و تصديق كه متعلق است به احوال و صفات. و مراد از آنچه به منزلۀ ذات باشد آن است كه گاه باشد كه مفهومى حال چيزى باشد، اما مطلوب اثبات آن حال نباشد بلكه معلوم الثبوت باشد؛ و در اين وقت آن حال آلت ملاحظه آن چيز تواند شد و اثبات حالى ديگر كه معلوم الثبوت نباشد براى ملحوظ به آن حال توان كرد. پس حال اول به منزلۀ ذات باشد كه اثبات صفتى براى او كنند و مثالش انسان و كاتب، چه انسان ذات است و كاتب حال؛ چنانكه گوئيم «انسان كاتب است» و تواند بود كه انسان را به عنوان كاتب ملاحظه كنيم و حال ديگر براى او اثبات نمائيم،
١١ -صدر الدين شيرازى اللمعات المشرقية فى الفنون المنطقية (چاپ جديد) ، ص ٣.