قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٤٧ - صدر المتألهين
در جائى اگرچه مستلزم نبودن علت قوام، در آن مورد است؛ ولى عدم حد تام هرگز به معنى عدم علت در وجود نمىباشد. به عبارت ديگر مىتوان گفت اگر در جائى حد تام وجود نداشته باشد جنس و فصل، كه از علل قوام ماهيت بهشمار مىآيند، نيز وجود نخواهند داشت؛ ولى نبودن علل قوام يك شىء هرگز به معنى نبودن علل وجود آن نيست.
در اين صورت اين ادعا كه اگر در جائى حد تام وجود نداشته باشد برهان نيز وجود نخواهد داشت با اشكال روبرو مىگردد؛ زيرا نبودن برهان در جائى مىتواند صادق باشد كه هيچيك از علل چهارگانه در آنجا وجود نداشته باشد. صدر المتألهين به اين اشكال توجه داشته و در كتاب «مبدأ و معاد» به اين مسأله اشاره كرده است كه اگر در جائى حد تام وجود نداشته باشد هيچيك از علل چهارگانه وجود نخواهد داشت. دليل اين امر آن است كه هر موجود از موجودات اين جهان زوج تركيبى است يعنى داراى ماهيت و وجود است. وجود و ماهيت پيوسته حقيقت يك شىء را تشكيل مىدهد. در اين صورت اگر در جائى حد تام وجود نداشته باشد، علل قوام ماهيت نيز وجود نخواهد داشت و هنگامى كه ماهيت يك شىء مطرح نباشد وجود آن نيز مطرح نخواهد بود؛ زيرا، همانگونه كه گذشت، هر موجودى در اين جهان زوج تركيبى است كه داراى ماهيت و وجود است.
حاج ملا هادى سبزوارى به اين اشكال توجه كرده و آن را به اين صورت در تعليقۀ خود بر كتاب اسفار تقرير نموده و پاسخ داده است: «و لعلك تقول: ان انتفاء الحد يستلزم انتفاء علة القوام، و لا يلزم منه انتفاء علة الوجود، و انتفاء البرهان على الشىء مبنى على انتفاء العلل الأربع، فاعلم انا قد نقلنا عن المصنف آنفا، ان ما سوى الواجب تعالى زوج تركيبى له مادة و صورة فانتفاء علة- القوام و لو كانت مثل المادة و الصورة العقليتين، يستلزم انتفاء علة الوجود. . .» ٥همانگونه كه مشاهده مىشود سبزوارى در باب
٥ -الاسفار الاربعة، (چاپ جديد) . ج ١، ص ٢٦. حاشيه س ر ه.