قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٤١ - الحد و البرهان متشاركان
شئ نيز قرار مىگيرد، و اين بدان جهت است كه حدود و اجزاء حد و برهان را علل چهارگانه يا برخى از آنها تشكيل مىدهند. جاى هيچگونه ترديد نيست كه اشتراك حد تام با برهان در جائى صادق است كه سخن از ماهيت موجود در ميان باشد و از اين جهت گفتهاند نيكوترين و جامعترين تعريف عبارت است از تعريفى كه مشتمل بر علل چهارگانه باشد. به اين ترتيب مىتوان گفت اجزاء حد يك شئ با حد وسط برهان همان شئ، مشتركاند.
ابن سينا در مقام توضيح معنى اين قاعده به ذكر چندين مثال پرداخته است؛ در برخى مثالها به روشنى نشان داده است كه چگونه يك تعريف كامل، مشتمل بر علل چهارگانه مىباشد. در يكى از مثالها مىگويد اگر كسى بخواهد يكى از ابزارهاى صنعت نجارى را تعريف كند مىگويد: «تيشه يا اره عبارت است از وسيلهاى ساخته شده از آهن به شكلى مخصوص كه براى بريدن يا تراشيدن چوب بكار مىبرند.» در اين تعريف كلمۀ ساخته شده، علت فاعلى را مىرساند؛ و كلمۀ آهن، بر علت مادى دلالت مىكند؛ شكل مخصوص نيز چيزى جز علت صورى نيست و بالاخره بريدن يا تراشيدن چوب به روشنى از علت غائى حكايت مىكند. به اين ترتيب مىتوان گفت همۀ علل چهارگانه در اين تعريف گرد آمدهاند.
ابن سينا در اين باب مثالهاى ديگرى نيز آورده است كه اشتراك حد با برهان در آنها بآسانى نشان داده شده است. يكى از آن مثالها اين است كه در تعريف كسوف قمر گفتهاند: «كسوف عبارت است از ناپديد شدن نور ماه به علت اينكه گاهى كرۀ زمين بين ماه و خورشيد حائل واقع مىشود» . در همين مورد اگر كسى اين پرسش را مطرح سازد كه آيا علت كسوف چيست و برهان ناپديد شدن نور ماه كدام است؟ پاسخ اين پرسش اين است كه دليل ناپديد شدن نور ماه اين است كه گاهى كرۀ زمين بين ماه و خورشيد حائل واقع مىشود.
مثال ديگر: در باب تعريف فكر گفتهاند «فكر عبارت است از ترتيب دادن يك سلسله امور معلوم براى دست يافتن به يك امر