قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٧٩ - بر امور جزئى برهان اقامه نمىشود
ظهور مىرسند؛ به اين ترتيب كه گفته مىشود نور عقل فعال به عقل بالفعل، كه مرتبۀ عالى نفس ناطقه است، تابيدن مىگيرد و پس از تابش نور عقل فعال به عقل بالفعل يك نوع بازتاب نور نيز از عقل بالفعل به عقل فعال صورت تحقق مىپذيرد. در اين بازتاب نور است كه نفس ناطقه مىتواند به اندازۀ ظرفيت و استعدادش صور حقايق را در جهان عقل فعال مشاهده و برداشت نمايد.
٣-پيدايش صور ادراكات در نفس ناطقه، از طريق فانى شدن در عقل فعال و باقى بودن به بقاء آن انجام مىگيرد. فيلسوف بزرگ اسلامى صدر المتألهين شيرازى اين نظر را پسنديده و مىگويد پيدايش صور ادراكى در نفس ناطقه نه بر سبيل ترشح است و نه از طريق اشراق، بلكه نفس ناطقه از روى جز ذات خود مىگذرد و هنگامى كه از ذات خود فانى گشت و كوه انيتش در پرتو نور حق مندك شد، حقايق اشياء را همانگونه كه در خارج هستند مشاهده مىنمايد. اين نظر براساس حركت در جوهر و تكامل دائمى موجودات استوار است. ضمنا با طريقۀ عرفا و سلاك راه حقيقت در مسئلۀ فناء فى الله و بقاء بالله نيز مناسب و سازگار است.
بر امور جزئى برهان اقامه نمىشود
تاكنون اين قاعده بروشنى معلوم شد كه يك ادراك جزئى، از آن جهت كه جزئى است، نه كاسب است و نه مكتسب. در آغاز اين مبحث براى اثبات اين قاعده يك برهان اقامه شد؛ مقتضاى برهان اين بود كه يك ادراك جزئى، چون با هيچ ادراك ديگر ارتباط توليدى ندارد، ناچار نمىتواند ادراك ديگر توليد كند بدينجهت كاسب نيست؛ بر همين اساس نمىتواند توليد شده از ادراك ديگر باشد و به همين جهت مكتسب نيز نمىباشد.
نتيجۀ اين برهان همان بود كه به عنوان قاعدۀ «الجزئى لا يكون كاسبا و لا مكتسبا» اساس اين بحث را تشكيل داد. اكنون در اينجا همان مسئله در يك مقياس گستردهتر و به صورتى ديگر مطرح