قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٧١ - داستان پرماجراى عقل و حس
است پيش از تجربه. مجذور عدد پنج، عدد بيست و پنج است و در اين حكم نيازى به تصديق حواس نيست. ميل در پاسخ گفت چنين نيست اگر مجذور عدد دو، عدد چهار است براى آن است كه تجربيات دائمى روزانۀ ما و تجربۀ نوع انسان، كه به وراثت از اسلاف به اخلاف منتقل مىشود، آن را تصديق مىكند. لاك گفت كه هرگونه معرفتى از راه حس حاصل مىشود و حتى عالىترين براهين رياضى موقتا نامحقق است تا آنكه به تصديق حواس برسد. پس از مدتى ايمان به تجربه و ارجاع هر معرفتى به حواس، در انگلستان از ميان رفت و از آمريكا سردرآورد.
برتراند راسل منطق را به عنوان علم استدلال كنار گذاشت و از آن علم كاملترين تجريدات ساخت و به همراهى پروفسور وايتهد، از حقايق برهانى مجرد از هر تجربهاى، بنائى رياضى بساخت، و تعريفى را كه از حقيقت كرده بود بر آن افزود.
به نظر ويليام جيمس كه در دنيائى زندگى مىكرد كه فعاليت عملى آن تاب هيچگونه تجريد و انتزاعى را ندارد، غموض و ابهام، شرط اولى فلسفه نيست. وى گفت حقيقت آن است كه اثر عملى داشته باشد. به جاى آنكه دربارۀ مفهومى از روى اصول اوليۀ آن حكم كنيم و يا آن را از روى برهان و مبادى خللناپذير استنتاج نمائيم، بايد آن را با محك تجربه بيازمائيم و از نتائج عملى آن بپرسيم و صورت انديشه را از نو به سوى اشياء برگردانيم.
به عقيده جان ديوئى انديشه مانند ديگر اعضاى بدن است و هنگامى مىتواند درست باشد كه وظيفۀ خود را كاملا انجام دهد. وظيفۀ انديشه عبارت است از فهم زندگى و ارادۀ آن.
در اينجا سنت تجربى و استقرائى از نو براى جوانان زنده شد. پراگماتيسم نام جديدى بر طريقۀ كهنى از انديشه گشت و رأى بيكن را تأييد كرد كه مىگفت «قانونى كه اثر عملى آن بيشتر باشد در عالم نظر درستتر است.» ضمنا پراگماتيسم فلسفۀ سودجوئى بنتام را نيز قوت بخشيد كه مىگفت «سود ميزان همه چيز است.» شايد بهتر باشد بگوئيم «حقيقت گنبدى است از