قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٥٨ - نظر فلاسفۀ تجربى در باب جوهر
٣-جوهر هيولى يا مادة المواد.
٤-جوهر صورت فعلية.
٥-جوهر جسم مادى.
هيچيك از انواع پنجگانۀ جوهر با ادراك حسى شناخته نمى- شود؛ زيرا هنگامى كه جسم، كه خود يك جوهر مادى است، به وسيلۀ ادراك حسى شناخته نمىشود، در مورد جواهر مجرده مانند عقل مجرد و نفس مجرد مسئله روشنتر خواهد بود.
اما در باب اينكه جوهر مادى جسم، با ادراك حسى شناخته نمىشود، بايد گفت هنگامى كه يك جسم مادى مورد بررسى و مشاهده قرار مىگيرد، آنچه انسان با همۀ ادراكات حسى خود مىتواند از آن دريافت نمايد، چيزى جز يك سلسله عوارض نيست. بطور مثال هنگامى كه يك ميز، به عنوان يك جسم، مورد بررسى واقع مىشود آنچه انسان از موجود بودن آن دريافت مىكند عبارت است از رنگ مخصوص، بعد و وزن مخصوص، زبرى و نرمى مخصوص، و چيزهائى از اينگونه كه همۀ آنها جز يك سلسله عوارض چيز ديگرى نخواهند بود.
از طرف ديگر اين مطلب را بخوبى مىدانيم كه جوهر مادى جسم، نه رنگ است و نه بعد و وزن، و نه نرمى و زبرى و نه ساير اوصاف از اينگونه كه عوارض را تشكيل مىدهند. بنابراين بايد گفت جوهر جسمانى يك حقيقت خارجى است كه فقط از طريق عقل و برهان مىتوان وجود آن را در خارج اثبات نمود؛ و اين حقيقت همواره از دسترس حواس بهدور است.
نظر فلاسفۀ تجربى در باب جوهر
جاى هيچگونه ترديد نيست كه فلاسفۀ تجربى نظر به اصل و اساس اصالت تجربه كه منشأ منحصر علم را تجربۀ حسى مىدانند، طبعا نمىتوانند قائل به وجود جواهرى باشند كه از دسترس حواس انسان بهدور ماندهاند.
اكنون بىمناسبت نيست نظر جان لاك واضع فلسفۀ تجربى