قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٥٥ - بشر و حس جوهرشناسى
و چه معنائى دارد؟
آنچه مسلم است اين است كه هنگام مشاهدۀ يك فرد انسان مانند حسن مثلا اگر با يك نوع تحليل و انتزاع دقيق، به معنى انسان راه نيابيم و اين معنى در ادراك ما جاى خود را پيدا نكند، مشاهدۀ فردى مانند حسن جز تودهاى آشفته و درهم از اشباح از قبيل رنگ، بعد، وضع و ساير عوارض مشخصه به معنى ديگرى نخواهيم رسيد. به اين ترتيب بايد گفت هرگونه ادراك اگر با يك نوع تحليل و انتزاع لازم، همراه نباشد باب كليات و جهان معانى همواره بسته خواهد ماند؛ و هنگامى كه باب جهان معانى مسدود مانده باشد در انتظار چگونه معنائى خواهيم بود؟
براساس آنچه در اينجا ذكر شد اين مسئله به روشنى معلوم مىشود كه جهان فلسفه، جهان معانى و معقولات است و راه يافتن به جهان معانى و معقولات جز از طريق انتزاع و تحليل و تركيب امكانپذير نيست.
پس آنچه در باب اين قاعده گفته مىشود جزئى نه كاسب است و نه مكتسب، مقصود اين است كه در جهان فلسفه و علوم عقلى، كه برپايۀ براهين استوار مىباشند، هرگز به ادراكات جزئى از آن جهت كه جزئى هستند نمىتوان اعتماد نمود.
بشر حس جوهرشناسى ندارد
برحسب آنچه در باب قاعده گذشت، ادراك جزئى به هيچوجه نمىتواند در جهان فلسفه و علوم عقليه مورد اتكاء و استناد واقع شود؛ زيرا مسائل در فلسفه و علوم عقليه پيوسته برپايۀ براهين عقلى استوار است؛ و يك ادراك جزئى، از آن جهت كه جزئى است، نه مىتواند برهان چيزى در جهان واقع شود و نه مىتوان براى اثبات آن برهان اقامه نمود؛ و اين بدان جهت است كه يك ادراك جزئى، از آن جهت كه جزئى است، با هيچ ادراك ديگرى رابطۀ توليدى ندارد و در تحت شرائط خود ادراكى سريع و زودگذر است. دليل شتابندگى و زودگذر بودن يك ادراك حسى