قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٥٤ - دليل قاعده
تشخص رها گشته و در اقيانوس كليت شناور شده باشند.
بطور مثال از يك حكم كلى دربارۀ انسان، مىتوان به همۀ افراد انسان، از آن جهت كه انسان هستند رسيد؛ ولى احكام خاص و عوارض مشخصۀ تكتك افراد را نمىتوان از حكم كلى انسان استخراج نمود.
توجه به مطالب يادشده يك مسئله را روشن مىسازد و آن اينكه وارد شدن در جهان گستردۀ فلسفه، بدون يك سلسله تحليل و انتزاع و تجزيه و تركيب در خط فكر و انديشه امكانپذير نيست. به عبارت ديگر مىتوان گفت بدون يك نوع انتزاع و تحليل فكرى فلسفه نخواهيم داشت.
به اين ترتيب براى درك مسائل فلسفى ناچار بايد قيد جزئيت و حصارهاى محدودكنندۀ ادراكات حسى شكسته گردد، تا اينكه انديشه بتواند به جريان فعال خويش ادامه دهد و گامهاى بلند خود را در طريق معرفت به پيش گذارد.
يك ادراك جزئى، از آن جهت كه جزئى و محسوس است، در چهارچوب يك سلسله شرائط مادى محدودكننده انجام مىپذيرد. بطور مثال براى تحقق يك ادراك حسى، زمان خاص و مكان خاص و يك نوع وضع و محاذات مخصوص بين حاسه مدرك و پديدۀ مدرك، از جمله ضروريات بهشمار مىآيند. پس از تحقق اين شرايط و ساير شرايط لازم يك نوع ادراك جزئى براى بشر حاصل مىشود. اكنون اگر در همين ادراك جزئى حسى يك نوع انتزاع يا تحليل وجود نداشته باشد، ادراك جزئى معنى تحصلى دربر نخواهد داشت؛ زيرا ادراكات حسى بدون يك نوع انتزاع كه هنگام عمل ادراك انجام مىپذيرد، جز تودهاى درهم و آشفته كه هيچ معنى را القاء نمىكند، چيز ديگرى نخواهد بود. بطور مثال اگر هنگام ادراك و مشاهدۀ يك فرد انسان مانند حسن مثلا يك نوع تحليل و انتزاع، كه لازمۀ ادراك صحيح است انجام نپذيرد، آيا آنچه انسان از طريق مشاهدۀ فرد حسن مثلا به عنوان يك ادراك حسى به دست مىآورد، چه خواهد بود؟ آيا آنچه از شخص حسن به عنوان يك موجود خارجى در حس بينائى يا هرگونه حاسۀ ديگر انسان حاصل مىشود چيست