قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٤٢ - پاسخ مالبرانش
لايب نيتس نتيجه مىگيرد كه تأثير يك موناد در موناد ديگر فقط امرى ذهنى است؛ زيرا هرگونه تأثيرى تنها توسط خداوند انجام مىگيرد و به عبارت كوتاهتر فقط يك خدا وجود دارد و همين خدا كافى است.
پاسخ مالبرانش
پاسخ مالبرانش به اين پرسش تأثيرى بس عميق در فلسفۀ قرن هيجدهم به جاى گذاشت، و اين از آن جهت بود كه وى معتقد بود عالم ماده وجود عينى و خارجى دارد. او مانند لايبنيتس نبود كه ماده را فقط تصور مبهم و آشفتهاى بداند؛ مانند اسپينوزا هم نبود كه بگويد اجسام، حالات متناهى امتداد هستند و امتداد هم امرى كاملا معقول و يكى از صفات خداست. حتى مالبرانش بعد از آنكه ديد وجود ماده قابل اثبات نيست، از راه ايمان به اثبات آن پرداخت و گفت: خداوند جوهرى آفريده است كه وجود خارجى دارد يعنى شىء فى نفسه است، با مفهوم معقولى كه در علم خدا دارد منطبق است، و هم از آن مفهوم و هم از معرفت ما، استقلال دارد. او به اقتضاى نظريۀ خود به بحث از ماهيت عليت در عالم ماده پرداخت و طبعا آن را مورد انكار قرار داد.
به عقيدۀ مالبرانش، نخستين گام براى وصول به اين نتيجه كه: اجسام نمىتوانند در يكديگر تأثير كنند فهم اين نكته است كه ما هيچگونه مفهومى از ماهيت و حقيقت اين تأثير نداريم. او به عنوان پيرو حقيقى دكارت تأكيد مىكند كه سروكار ما با مفهوم اجسام است و بايد هميشه به خاطر داشته باشيم كه: «حكم دربارۀ هرچيزى بايد به وسيلۀ مفهومى باشد كه از آن چيز حكايت مىكند» اما مفهوم فعل، يعنى تأثير جسمى در جسم ديگر، از چيزى حكايت نمىكند بلكه مىتوان گفت اصلا چنين مفهومى نداريم، و در نتيجه چنان تأثيرى هم وجود ندارد بلكه اصلا وجودش محال است زيرا مفهوم آن متضمن نوعى تناقض است.
اينكه مىگوئيم: جسمى جسم ديگر را حركت مىدهد يعنى چه؟