قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣٦ - طرح يك پرسش و پاسخ آن
مىتواند معتبر باشد، در اينجا بياوريم. او مىگويد: «و لا يصح ان يكون جسم فلكى علة لجسم آخر فلكى؛ أما اولا فلانه مؤلف من هيولى و صورة و قد عرفت ان كل جسم له سبب ليس بجسم؛ و اما ثانيا فلان صورة الجسم كما عرفت تفعل بوضع و بواسطة المادة فيلزم ان تكون المادة بالحقيقة علة لوجود صورة الجسم الآخر و هذا محال. . .» ١
ملا محسن فيض كاشانى، داماد و شاگرد برجستۀ صدر المتألهين شيرازى، نيز اين قاعده را در آثار خويش آورده و براى اثبات آن فقط يك برهان اقامۀ برهان نموده است. او پس از اينكه با اقامۀ برهان ثابت كرده كه هيچگونه جسمى نمىتواند علت فاعلى جسم ديگر باشد، به اين نتيجه رسيده است كه موجوداتى كه جسم نيستند ولى جسمانىاند نيز نمىتوانند علت فاعلى اجسام واقع شوند. موجوداتى كه جسم نيستند ولى جسمانىاند عبارتند از كليۀ موجوداتى كه در مقام فعل و عمل به جسم وابستهاند. مانند صورت فعليه و نفس ناطقه و غير آن.
بسيار روشن است كه اينگونه موجودات، يعنى نفس ناطقه و صورت فعليه، از اقسام جسم بهشمار نمىآيند ولى چون در مقام فعل و عمل بدون جسم نمىتوانند منشأ اثر واقع شوند، اين دسته از موجودات را اصطلاحا موجودات جسمانى خواندهاند.
طرح يك پرسش و پاسخ آن
در اينجا ممكن است يك پرسش پيش آيد؛ و آن اينكه اگر موجودات جسمانى، از قبيل نفس ناطقه و غير آن، همانند اجسام هستند و نمىتوانند علت فاعلى نسبت به موجودات ديگر واقع شوند پس آيا مسألۀ خلاق بودن نفس ناطقه، كه بسيارى از حكما و متفكرين آن را پذيرفتهاند، چگونه توجيه مىگردد؟ خلاق بودن نفس ناطقه و انواع ايجاد و اختراعهائى كه از اين گوهر شگفتانگيز بدست مىآيد، داستانى است پرماجرا كه بسادگى نمىتوان از آن گذشت. برخى محققين، نفس ناطقه را مصدر
١ -التحصيل (چاپ دانشگاه تهران) . ص ٦٣٨-٦٣٩.