قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣ - نظر جاحظ
و كذب به اين آيۀ شريفه از قرآن استدلال كرده است: «إِذٰا جٰاءَكَ اَلْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اَللّٰهُ يَشْهَدُ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ لَكٰاذِبُونَ» . «اى پيغمبر هرگاه منافقين پيش تو آيند خواهند گفت ما به رسالت تو گواهى خواهيم داد خدا نيز مىداند كه تو فرستادۀ او هستى و خدا گواهى مىدهد كه گروه منافقين همواره دروغگويانند.»
وجه استدلال نظام به اين ترتيب است كه مىگويد: گروه منافقين اگرچه به رسالت پيغمبر گواهى مىدادند ولى چون به اين گواهى اعتقاد باطنى نداشتند خداوند مىگويد اين گروه دروغگو هستند؛ در عين اينكه گواهى آنها به رسالت پيغمبر (ص) با واقع و نفس الامر مطابقت كامل دارد. اندكى دقت در مفاد اين آيۀ شريفه استدلال نظام و پيروانش را باطل و بىاساس مىسازد؛ زيرا معنى آيۀ شريفه اين است كه خداوند مىداند و شهادت مىدهد كه اين گروه در اظهار ادعاى خودشان دروغ مىگويند؛ يعنى آنچه مىگويند يك ادعاى كاذب است و در اظهار اين ادعا هيچگونه صداقت ندارند. بنابراين كذب اين گروه در اظهار ادعا است نه در مدعا و بين اين دو مسأله، يعنى ادعا و مدعا، تفاوت بسيار است.
نظر جاحظ
«جاحظ» در اين باب راه احتياط را طى كرده و براى اينكه از قافله عقب نماند قول نظام و نظر حكما را درهم آميخته و گفته است ملاك صدق در قضايا عبارت است از اينكه قضيه هم با اعتقاد متكلم مطابقت داشته باشد و هم با واقع و نفس الامر؛ كما اينكه ملاك كذب عبارت است از اينكه قضيه هم با اعتقاد متكلم مطابقت نداشته باشد و هم با واقع و نفس الامر. براساس اين عقيده، جاحظ ناچار شده بين صدق و كذب واسطه قائل شود چون قضيه در بسيارى موارد ممكن است با واقع و نفس الامر مطابق باشد ولى با اعتقاد متكلم مطابقت نداشته باشد چنانكه در بسيارى موارد