قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١١٨ - طبيعت در حد ذات خود پويا و سيال است
سپس امكان جدا شدن تكتك اجزاء حركت را از طبيعت توجيه نموده و آن را دليل بر انكار حركت جوهرى قرار دهد سخت در اشتباه است.
طبيعت در حد ذات خود پويا و سيال است
بيشتر حكماى اسلامى، قبل از صدر المتألهين شيرازى، به وجود حركت در بيش از چهار مقولۀ عرضى اعتراف نكرده بودند. اما اين متفكر بزرگ، براى نخستينبار در تاريخ فلسفۀ اسلامى، با يك سلسله براهين محكم و استوار ثابت كرد طبيعت در حد ذات خود پويا و سيال است؛ و هرگونه حركت در هر مقوله از مقولات عرضيه تابع حركت در جوهر جسمانى است؛ تا جائى كه مىتوان گفت حركت در مقولههاى عرضى بدون حركت در جوهر جسمانى اين جهان به هيچوجه امكانپذير نيست. نهاد اين جهان همواره ناآرام و گوهر طبيعت آن پيوسته در جنبش و تكاپو است. البته اين جنبش و جريان به هيچعنوان كور و بىهدف نيست؛ بلكه اين كوشش و كشمكش، كاروان كائنات و قافلۀ موجودات را هميشه به سوى يك مقصد متعالى پيش مىراند. در اين سير صعودى و سفر دائمى كه سراسر صحنۀ گيتى را فراگرفته است، لحظهاى درنگ و دقيقهاى توقف وجود ندارد. دليل اين مسئله، كه گوهر طبيعت جهان همواره در حال تغيير و حركت است، اين است كه اگر كسى دربارۀ موجودات اين جهان مطالعه نمايد، به آسانى درمىيابد كه حركت و سكون از آثار و لوازم طبيعت بهشمار مىآيند. از سوى ديگر اين مسئله بديهى است كه هر موجود ساكن در اين علم داراى شأن حركت و شايستۀ تغيير است.
نتيجۀ اين مقدمات آن است كه طبيعت اين جهان هميشه بهطور بالفعل يا بهگونهاى بالقوه در حال تغيير و حركت است. چيزى كه هميشه يا بالفعل و يا بالقوه در حال تغيير و حركت باشد ناچار بايد در حد ذات سيال و در نهاد خويش ناآرام باشد. زيرا اگر طبيعت در حد ذات خويش سيال و پوينده نباشد ظهور و