اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٨٠ - دليل سوم جبريّه
شما (جبريه) مىگوييم: «اگر علم بخواهد مطابقت با واقع داشته باشد، بايد همان واقع را نشان بدهد و واقع- بما هو واقع- منكشف شود. ما وقتى واقع را تجزيه و تحليل نموديم تا مطابقت و عدم مطابقت بررسى شود، ديديم بين آن دو حركت، تفاوت است، يعنى از نظر واقعيت، بين حركت ارادى و اختيارى فاعل مختار و بين حركت دست مرتعش، تفاوت وجود دارد، پس اگر علم در هر دو قضيه، بخواهد مطابق با واقع باشد، بايد علم متعلّق به حركت دست مرتعش، همان واقع- يعنى اضطراريت- را نشان دهد و علم متعلّق به حركت دست مختار، نيز همان واقع- يعنى اختيارى بودن- را نشان دهد. به عبارت ديگر: علم، اگر بخواهد مطابق با واقع باشد بايد آئينه و مرآت واقع باشد و ما قبلًا واقع را بررسى كرديم ديديم كه وجداناً بين آن دو حركت، تفاوت وجود دارد.
پس اگر علم بخواهد متعلّق به عمل اختيارى من باشد، بايد تأييد و تثبيت اراده نمايد و چنانچه بخواهد مانع اراده شود و عنوان اضطرار را ايجاد نمايد، آنوقت- نعوذباللّه- علم خداوند متعال، جهل مىشود و علم، تحقّق پيدا نمىكند. در نتيجه، مسأله علم، از طريق مطابقت با واقع، از مؤيّدات مسأله اختيار و اراده است نه اينكه ايجاد اضطرار و سلب اختيار كند. به عبارت ديگر: جبريّون از اين دليل استفاده مىكردند كه اگر علم خداوند موجب سلب اراده و اختيار نشود، مستلزم جهل است و ما نقطه مقابل آن را استفاده كرده و مىگوييم: اگر علم خداوند موجب سلب اراده و اختيار شود و اين دو حركت، اضطرارى شود، مطابقت با واقع تحقّق پيدا نكرده و مستلزم جهل است. پس دليل دوم جبريه، نه تنها نمىتواند كلام آنان را اثبات كند بلكه مىتواند دليل محكمى بر عليه خود آنان باشد.
دليل سوم جبريّه:
ادلّه و شبهات قبلى جبريّه، بهطور صريح، مخالف با وجدان و بداهت عقل بود، لذا در دليل سوم، تنزّل نموده و تا حدّى مخالفت با وجدان را كنار نهاده و گفتهاند: