اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٣١ - راه حلّ ديگر
به مراد نيز قوىتر خواهد بود. بنابراين، اهميت مراد، در شدّت اراده نقش دارد و اهميت مراد تابع كيفيت درك مريد است. روشن است كه دركها با هم فرق دارد و اختلاف دركها، روى شدت و ضعف اراده اثر مىگذارد. ما براى خدا نماز مىخوانيم، ائمه عليهم السلام هم نماز مىخواندند.
نماز ما از روى اراده و نماز آنان هم از روى اراده بوده است ولى آيا اراده آنان در ارتباط با تحقّق عبادت، مثل اراده من و شماست؟ خير، اينگونه نيست. تفاوت بسيارى ميان اراده ائمه عليهم السلام با اراده ما وجود دارد. يك فرق بسيار مهم آن، درك اهميت مراد است.
تصويرى كه ائمه عليهم السلام از عبادات و در ارتباط با خدا و دين و اسلام و قرآن داشتند با تصويرى كه ما از اين امور داريم فرق مىكند، لذا آنان به آسانى حاضر مىشدند جان خود و عزيزانشان را در راه خداوند فدا كنند. [١]
[١]- در اينجا لازم است به جهت مناسبت، بحثى در ارتباط با عصمت ائمه عليهم السلام داشته باشيم: مسأله عصمت، در بدو نظر، مسأله مشكلى به نظر مىرسد ولى با دقّت در آن مىبينيم مسأله روشن و واضحى است. يكى از امورى كه به عنوان منشأ عصمت است، آگاهى كامل نسبت به جهات آن امرى است كه عصمت در رابطه با آن مطرح است، و چون اين آگاهى كامل، در رابطه با بعضى از مسائل، نسبت به خود ما هم وجود دارد، ما مىتوانيم نسبت به آن مسائل، مسأله عصمت را مطرح كنيم. نكته مهمّى كه در باب عصمت وجود دارد اين است كه عملى هم امكان صدور داشته باشد و سلب قدرت و اختيار و اراده نكند و هم هيچگاه صادر نشود. بعضى از مسائل وجود دارد كه چون ما نسبت به قبح آنها آگاهى كامل داريم، مىتوانيم بگوييم: در خود ما نسبت به آن مسئله، عصمت وجود دارد، مثلًا انسان عاقل و مميّز، هيچگاه در ملأ عام، كشف عورت نمىكند زيرا قبح اين مسئله به اندازهاى براى او روشن است كه ديگر ترديدى براى او نيست و حتى مرتبه قبح هم روشن است، لذا ما از طرفى مىگوييم: امكان ندارد شخص عاقل متوجّه، در ملأ عام، كشف عورت كند. و از طرفى مىگوييم: اينطور نيست كه قدرت و اختيار از او سلب شده و او مجبور به اين كار شده باشد. اين يك واقعيتى از عصمت است كه نسبت به بعضى از مسائل تحقّق دارد. و اگر ما قبح واقعى را نسبت به همه معاصى درك مىكرديم، نسبت به همه آنها عصمت پيدا مىكرديم. و ائمه عليهم السلام آن قبح واقعى را درك كردهاند. و ما اگرچه اينها را در آيات و روايات مشاهده مىكنيم ولى باور نكردهايم. ما در روايات مىخوانيم: «الغيبة أشدّ من الزّنا» [مجموعه ورّام، ج ١، ص ١٢٣] درحالىكه غيبت، چيز رايجى است. اگر ما همانند ائمه عليهم السلام به قبح واقعى غيبت پى برده بوديم، ممكن نبود دست به چنين كارى بزنيم، همانطور كه ممكن نيست اقدام به زنا بنماييم. از اين گذشته، در مورد خود زنا نيز بحث است. تصويرى كه ما از زنا داريم، با تصويرى كه ائمه عليهم السلام داشتهاند تفاوت دارد.