اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٢٩ - ١- كلام مرحوم بروجردى و امام خمينى رحمه الله در پاسخ به كلام مرحوم آخوند
يك نوع از علم است. در منطق مىخوانيم: العلم إن كان إذعاناً للنسبة فتصديق و إلّا فتصوّر. [١] و در باب علم گفتيم: ما يك معلوم بالذات داريم و يك معلوم بالعرض. در جايى كه علم شما به امور آينده تعلّق مىگيرد، مثلًا علم پيدا مىكنيد كه فردا پنجشنبه است، درحالىكه هنوز آيندهاى تحقق پيدا نكرده است، شما به چه چيزى علم پيدا مىكنيد؟ آنجا گفتيم: آنچه معلوم بالذات است، صورت ذهنيهاى است كه در ارتباط با پنجشنبه در ذهن شما مرتسم است ولى واقعيت و خارجيت پنجشنبه براى شما بهعنوان معلوم بالعرض است و اگر بخواهد بهعنوان معلوم بالذات مطرح باشد شما نمىتوانيد بگوييد من علم دارم، زيرا علم، معلوم مىخواهد و در اينجا معلومى وجود ندارد، هنوز پنجشنبهاى تحقق پيدا نكرده است پس چطور مىشود هم علم باشد و هم نياز علم به معلوم محرز باشد و هم معلومى وجود نداشته باشد. اين ما را راهنمايى مىكند به اينكه معلومى كه طرف اضافه علم است و براى تحقق علم بايد وجود داشته باشد، عبارت از معلوم بالذات است و آن عبارت از صورت نفسانيه حاصل در نفس انسان است و الّا پنجشنبهاى كه بعداً مىآيد، معلوم بالعرض است. در باب وجود ذهنى نسبت به وجود خارجى هم همينطور است، زيد خارجى- با وصف خارجيتش- نمىتواند در ذهن شما بيايد. آنچه در ذهن شما مىآيد، صورت و نقشه اين زيد خارجى است. پس اينكه شما مىگوييد: «من زيد را تصوّر كردم و تصوّر هم يكى از شعبههاى علم است، يعنى وجود ذهنى به زيد دادم» معنايش اين نيست كه همين زيد موجود در خارج، موجود در ذهن شد، چنين چيزى معقول نيست بلكه آنچه در ذهن شماست و از آن به تصور و علم تعبير مىكنيد، صورت حاصله از اين موجود خارجى است. در نتيجه اگر مراد از صلاة در «الصلاة واجبة» عبارت از «صلاة مقيّد به وجود ذهنى مولا» باشد، چنين صلاتى قابليت امتثال در خارج را ندارد.
[١]- تهذيب المنطق، المقدمة.