اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١١٤ - كلام مرحوم آخوند
مرحوم مشكينى در حاشيه كفايه مىگويد: و قاعدتاً هم در وجود ذهنى. اتحاد طلب و اراده در مفهوم، به اين معناست كه موضوع له لفظِ طلب و اراده يك چيز است. امّا وجود حقيقى، عبارت از صفت قائم به نفس و به تعبير ديگر: شوق مؤكّد است، كه اگر انسان خودش بخواهد كارى را انجام دهد، آن شوق، محرّك عضلات به طرف مراد است و اگر بخواهد بهوسيله ديگرى آن كار را انجام دهد، آن شوق، مؤكّدِ امر اوست به اين كه اين مأمور به را در خارج انجام دهد. مىفرمايد: همين شوق مؤكّد نفسانى كه وجود حقيقى ماهيت اراده است، وجود حقيقى ماهيت طلب نيز مىباشد. در وجود انشائى نيز همينطور است، وقتى مولا مىگويد: (أقيموا الصَّلاة) شما مىگوييد: «طلب انشائى در ارتباط با صلاة مطرح است»، در همين مورد مىتوانيم بگوييم: «اراده انشائيه متعلّق به صلاة است». در وجود ذهنى نيز همينطور است يعنى اگر شما ماهيت اراده را تصور كرديد و به آنْ وجود ذهنى داديد، اين هم صدق مىكند كه وجود ذهنى اراده است و هم صدق مىكند كه وجود ذهنى طلب است. بنابراين، در تمام مراتب چهارگانه، فرقى بين طلب و اراده نيست. مرحوم آخوند سپس مىفرمايد: تنها يك فرق بين اين دو وجود دارد و آن مربوط به مقام انصراف است. وقتى كلمه اراده را اطلاق مىكنيد، اراده، انصراف به وجود حقيقى اراده و اراده حقيقيه دارد ولى وقتى طلب را اطلاق مىكنيد، انصراف به طلب انشائى پيدا مىكند. مترادف بودن، منافاتى با انصراف ندارد. مثلًا انسان و بشر مترادفند ولى چهبسا انسان انصراف به افرادى داشته باشد كه داراى فضايل زيادى از انسانيت مىباشند ولى بشر به چيز ديگرى انصراف داشته باشد. [١]
[١]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٩٥ و ٩٦