اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢٠ - دليل دوم (آيات)
اهمّ از ديگرى بود و يا لااقلّ محتمل الأهميّة نسبت به ديگرى بود، آن را بر ديگرى مقدّم بداريم. مثلًا در تزاحم بين صلاة و ازاله، ازاله اهمّ از صلاة است، زيرا ازاله، واجب فورى و صلاة، واجب موسّع است. و اگر اهمّ يا محتمل الأهميّة وجود نداشته باشد، مسأله تخيير مطرح است. حال به مستشكل مىگوييم: شما چرا معنايى كه خودتان در مورد (فاستبقوا الخيرات) مطرح كرديد، رعايت نمىكنيد؟ شما مىگوييد: «اگر خيرِ اوّل مقدّم شود، امكان تقديم خيرِ دوم وجود ندارد. يعنى جمع بين استباق به خير اوّل و خير دوم امكان ندارد»، در اين صورت، چرا هيئت افعل را از مفاد خودش كنار مىبريد؟ چرا معناى هيئت افعل- كه وجوب استباق است- را كنار مىگذاريد؟ وجوب استباق، به قوّت خودش باقى است ولى در مقام عمل، امكان جمع وجود ندارد، زيرا ملاك و مناط در هر دو خير وجود دارد. در اين صورت، مسأله مراتب و أهمّ و مهمّ پيش مىآيد. اگر يكى از دو خير، اهمّ يا محتمل الأهميّة نسبت به ديگرى باشد، آن خير- ازنظر وجوب استباق- تقدّم دارد و اگر هر دو خير در رتبه واحدى بودند و أهمّ و مهمّى در كار نبود، مسأله تخيير مطرح است، مثل همان «أنقذ الغريق» كه در باب متزاحمين مطرح مىشود. پاسخ سوم: مستشكل مىگفت: «آيه شريفه (فاستبقوا الخيرات) مىخواهد استباق را در مورد خيرات مطرح كند نه در مورد مكلّفين. و در اين صورت قرينه عقلى «ما يلزم من وجوده عدمه فهو محال» اقتضا مىكند كه استباقْ وجوب نداشته باشد و ظهور هيئت افعل در وجوب كنار گذاشته شود». ما گفتيم: «در كلام مستشكل اشارهاى نشده است كه وقتى نتوانستيم آيه شريفه را بر وجوب حمل كنيم، پس بر چه معنايى بايد حمل كنيم؟ و اگر ايشان بخواهد بگويد:
«آيه شريفه، حمل بر استحباب مىشود». مىگوييم: قرينه عقلى «ما يلزم من وجوده عدمه فهو محال»، همانطور كه مانع از حمل آيه شريفه بر وجوب است، مانع از حمل