اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧١ - اشكال مرحوم آخوند به صاحب فصول رحمه الله
ماهيت، هيچيك از متناقضين نقشى در جسم ندارند. پس اين جمله مرحوم آخوند كه «الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي، لا موجودة و لا معدومة، لا مطلوبة و لا غير مطلوبة، لا محبوبة و لا مبغوضة» فى نفسه كلام درستى است ولى اين در ارتباط با حمل اوّلى ذاتى است، امّا در مسأله تعلّق اوامر به طبايع، كسانى كه مىگويند: «اوامر به طبايع تعلّق مىگيرند» و به تعبير مرحوم آخوند: «طلب، مفاد امر است و به طبيعت تعلّق مىگيرد»، نمىخواهند بگويند: «اوامر، جزء ماهيت اين طبايع است»، زيرا جاى اين كلام است كه شما در مقابل آنان بگوييد:
«الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي» بلكه مىخواهند بگويند: «همانطوركه در قضيّه «الجسم أبيض»، «الجسم» مصداقى براى مفهوم و معناى «أبيض» است در «ماهية الصلاة مطلوبة» نيز همينطور است. در اين قضيّه نمىخواهيم بگوييم:
«مطلوبيت، جزء ماهيت صلاة است» بلكه در اينجا حمل شايع صناعى مطرح است و ملاك حمل شايع صناعى اتحاد وجودى است، يعنى بايد موضوع، يكى از مصاديق محمول باشد و هيچ كارى به مرحله ماهيت نداريم. همانطوركه ما قضيّه «زيد إنسان» را به صورت حمل شايع صناعى تشكيل مىدهيم، قضيّه «ماهية الصلاة مطلوبة» نيز بههمينصورت است. ما نمىخواهيم بگوييم: «مطلوبة، داخل در ماهيت صلاة است» بلكه مىخواهيم بگوييم: «ماهيت صلاة، مصداقى از مصاديق مطلوبة است. و در حقيقت، بين ماهيت صلاة و مطلوبة، اتحاد وجودى برقرار است». بنابراين به مرحوم آخوند مىگوييم: شما براى اينكه پاى وجود را به ميان بياوريد و بگوييد: «الأمر طلب وجود الطبيعة» و مسأله تعلّق اوامر به طبايع را به همين كيفيت تفسير كنيد، از طريق «الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي ...» وارد شديد، درحالىكه بحث ما در ارتباط با طلبى است كه متعلّق به ماهيت است، مانند عروض بياض بر جسم، نه اينكه طلبْ داخل ماهيت باشد. در حقيقت، دليل شما با مدّعا تطبيق نمىكند. مدّعا اين است كه «الطلب لا يتعلّق بالطبيعة» و دليل اين است كه «الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي» و بين اين مدّعا و دليل تطابقى وجود ندارد. چه كسى