اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٧ - بحث در ارتباط با اوامر قسم اوّل
برايش وجود دارد: ١- دست عبد را بگيرد و او را وادار به انجام آن عمل نمايد، مثل ابزارى كه تحت اراده انسان است. و بهعبارت ديگر: مولا با يك بعث عملى و تحريك واقعى تكوينى، عبد را مجبور به انجام مأمور به نمايد. ٢- مولا امرى صادر كند و مثلًا بگويد: «ادخل السوق و اشتر اللّحم». اين دو راه، با يكديگر فرق دارند. در راه اوّل- كه بعث و تحريك عملى است- عصيان و نافرمانى، تصور نمىشود، زيرا مقصود ما از بعث و تحريك عملى اين است كه مولا با كشيدن دست عبد، گويا عبد را مسخّر خود گردانيده است. و بعث و تحريك عملى ناموفق، مقصود ما نيست، بلكه مقصود ما از بعث و تحريك عملى، جايى است كه موفّق باشد كه به دنبال آن، مبعوث اليه، در خارج تحقق پيدا كند. اينگونه بعث و تحريك، سبب براى تحقق مبعوث إليه است، همان گونه كه نار، سبب تحقق حرارت است. ولى در راه دوم، اينگونه نيست، امر، هيچگاه عليت براى تحقق و اطاعت ندارد بلكه گاهى به دنبال آن، اطاعت تحقق پيدا مىكند و گاهى هم مخالفت است و مولا به هدف خود نمىرسد. حال ببينيم آيا مولا در اينجا با هيئت افْعَلْ چه كرده است؟ از طرفى اراده و طلب را كنار گذاشته و گفتيم: «اينها دو واقعيت غير قابل انشاء مىباشند» و از طرفى افْعَلْ، جمله انشائيه است و از طرفى با بعث و تحريك واقعى و عملى هم متفاوت است بعث و تحريك عملى، علّيّت تامه دارد ولى بعث و تحريك قولى، هيچگونه علّيّتى ندارد، بلكه گاهى موافقت، تحقق پيدا مىكند و گاهى مخالفت. پس مولا در «اشتر اللّحم» و «جئني بالماء»- كه جملههاى انشائيهاند- چه چيزى را انشاء كرده است؟ بهنظر مىرسد تنها چيزى كه بهعنوان حلّ اين مسئله وجود دارد، اين است كه بگوييم: امر قولى، مشابهتى با بعث و تحريك عملى دارد، زيرا هر دو براى رسيدن مولا به مقصود خودش مىباشد ولى يك راه، صددرصد موفق است اما راه ديگر، امكان مخالفت دارد. آنوقت مىگوييم: بعث و تحريك واقعى و تكوينى قابل انشاء نيست