اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٥١ - ٢- نظريه آيت اللَّه بروجردى رحمه الله
اينكه شما به كتاب لغت مراجعه كنيد براى اينكه مفهوم اراده را به دست آوريد.
و ديگرى فرد حقيقى اراده مىباشد و آن عبارت از شوق مؤكّد محرك عضلات به طرف مراد و صفتى قائم به نفس است. و ظرف اين شوق مؤكّد، عبارت از نفس است. شما گفتيد: ما انشاء را متعلّق اراده نمىكنيم، چون اراده، صفت حقيقيه قائم به نفس است.
روشن است كه آنچه صفت حقيقيه و قائم به نفس است واقعيت اراده مىباشد نه مفهوم آن. اگر شما در باب طلب، مىگوييد: «مفهوم طلب را انشاء مىكنيم و كارى نداريم كه واقعيت خارجيه اين طلب، گاهى عملى و گاهى قولى است و هيچكدام از اين دو قابل انشاء نيستند. آنچه قابل انشاء است، ماهيت طلب مىباشد». پس چرا شما اين حرف را در مورد اراده نمىزنيد. مرحوم آخوند وقتى مىخواست براى طلب و اراده، وجود انشائى درست كند، مىفرمود: طلب و اراده، در مفهوم و مصداق و در وجود انشائى، متحدند. در آنجا وجود انشائى اين بود كه ما مفهوم را انشاء كنيم، همانطور كه وجود حقيقى، به تحقق پيدا كردن ماهيتْ در خارج بود. و در باب اراده نيز وجود انشائى آن به تحقق پيدا كردن ماهيت اراده در نفس بود. بنابراين معناى وجود انشائى هم اين است كه انشاء، متعلّق به همان ماهيت شود و ماهيت، وجود انشائى پيدا كند، همانطور كه ماهيت، وجود خارجى و وجود ذهنى پيدا مىكند. البته آنچه از كلام مرحوم آخوند در اينجا ذكر كرديم به اين معنا نيست كه ما همه كلام ايشان را قبول داريم بلكه براى اين است كه بگوييم: «انشاء، متعلّق به ماهيت و مفهوم است». وقتى چنين شد، از مرحوم بروجردى سؤال مىكنيم: چه فرقى ميان طلب و اراده وجود دارد كه شما مىگوييد:
اراده را نمىتوان متعلَّق انشاء قرارداد ولى طلب- بهمعناى بعث و تحريك- مىتواند متعلَّق انشاء قرار گيرد؟ اگر مفهوم طلب، متعلَّق انشاء قرار مىگيرد، مفهوم اراده نيز همينطور است و ما هم در احتمال سوم گفتيم: انشاء، به مفهوم، تعلّق مىگيرد نه به تحريك عملىِ خارجى و نه به تحريك قولى خارجى. در نتيجه، كلام مرحوم بروجردى داراى اشكال است و نمىتواند قابل قبول باشد.