اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٥٧ - نظريه سوم نظريه حضرت امام خمينى رحمه الله
لا مطلوبة و لا غير مطلوبة [١] و معناى اين حرف- به نظر مرحوم آخوند- [٢] اين است كه طلب [٣] نمىتواند به نفس ماهيت تعلّق بگيرد و الّا اگر به خود ماهيت متعلّق شود با «الماهية من حيث هي ...» مغايرت پيدا مىكند». حال ممكن است كسى به اين حرف مرحوم آخوند استناد كرده و بگويد: بعث و تحريك اعتبارى، به ماهيت تعلّق نمىگيرد بلكه به ايجاد ماهيت تعلّق مىگيرد و ايجاد ماهيت، قابل تكثير و تعدّد است. نفس ماهيت، شىء واحد است و قابل تكثير نيست ولى وجود قابل تكثير است. ماهيت واحد را نمىتوان ماهيات ناميد ولى از وجودات يك ماهيت، به وجودات تعبير مىشود. پس معلوم مىشود كه در مرحله ايجاد، تعدّدْ وجود دارد، در اين صورت چه مانعى دارد كه كلمه تكرار به عنوان قيدى در ارتباط با مفاد هيئت باشد و بگوييم: چون ايجاد ماهيت، قابل تعدّد است، بعث و تحريك هم مكرّر است. جواب: [٤] اوّلًا: شما كلمه ايجاد را از كجا آوردهايد؟ شما مىگوييد: «البعث و التحريك إلى إيجاد الطبيعة» ظاهر كلام شما اين است كه ما بعد إلى بايد مفاد مادّه باشد، زيرا هيئت افعل، براى بعث و تحريك به مفاد مادّه است. و ما اين حرف را جواب داديم. ما گفتيم:
سكّاكى مىگويد: «مصدر مجرّد از لام و تنوين، بر چيزى غير از نفس ماهيت دلالت نمىكند»، يعنى كلمه وجود همراه آن نيست. بحثهاى مفصّلى كه در ارتباط با أصالة الوجود و أصالة الماهية مطرح شده، دليل بر اين است كه وجود و ماهيت، دو مطلب مىباشند. بنابراين وقتى مفاد مصدر عبارت از نفس ماهيت شد، چرا شما به هيئت افعل كه مىرسيد، مىگوييد: «مفاد آن، بعث و تحريك به ايجاد ماهيت است»؟
[١]- بداية الحكمة، ص ٥٣
[٢]- بعداً خواهيم گفت كه اين معنايى كه مرحوم آخوند از اين جمله برداشت كرده خلاف چيزى است كه مورد نظر فلاسفه بوده است.
[٣]- و به تعبير ما: بعث و تحريك اعتبارى.
[٤]- جواب اوّل از حضرت استاد «دام ظلّه» و جواب دوم از حضرت امام خمينى رحمه الله است.