اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٩ - نظريه اشاعره در ارتباط با صفت تكلّم
رسالت آن حضرت شهادت داد، همين سنگريزهها بودند. سخن گفتن سنگريزهها به اين صورت بود كه خداوند در آنها به نحو تدريج و تدرّج، ايجاد صوت كرد، به همان كيفيتى كه انسان سخن مىگويد. در نتيجه، اينان مىگويند: اطلاق متكلّم بر خداوند، بهعنوان صفت فعل است و همانطور كه ساير صفات فعل- مثل خالق و رازق- اتصاف به حدوث دارند، صفت «متكلّم» نيز بههمينصورت است. [١]
نظريه اشاعره در ارتباط با صفت تكلّم
اشاعره مىگويند: تكلّم، جزء صفات ذات است و مثل قدرت و علم، اتصاف به قدمت دارد. اين بحث در بين اشاعره آنقدر دچار انحراف شده كه نه تنها قرآن را- بهعنوان كلام اللَّه- قديم مىدانند بلكه آنطورى كه بعضى از حنابله [٢] معتقدند، حتى كاغذ و جلد و غلاف قرآن هم قديم است. حال مقصود كدام جلد و غلاف بوده؟
آن را معين نكردهاند. اشاعره مىگويند: صفتى بهعنوان «كلام نفسى» در ذات خداوند تحقق دارد و اين «كلام نفسى» اتصاف به قدمت دارد. و چون «كلام نفسى» قائم به ذات خداوند است پس قرآن- كه كلام خداوند است- نيز قديم است. اشاعره، به اين هم اكتفا، نكردند، بلكه گفتند: همانطورى كه علم و قدرت خداوند، از صفات ذاتى و قديم است، درعينحال، منافاتى ندارد كه عالم و قادر بر انسانها هم به نحو حقيقت اطلاق شود، البته نه به آن توسعه و نه بهعنوان عينيت كه در مورد خداوند مطرح است. دايره قدرت انسان محدود است و نمىتوان گفت: «إنّ الإنسانَ عَلى كُلّ شيء قَدير» و قدرت در انسان، اتصاف به قدمت ندارد بلكه همانطورى كه خود انسان، حادث است، قدرت او هم حادث است. اشاعره مىگويند:
[١]- رجوع شود به كشف المراد، ص ٢٨٩ و ٢٩٠، رساله طلب و اراده امام خمينى رحمه الله، بحث «تكلّم».
[٢]- رجوع شود به: المواقف: ص ٢٩٣