اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٠ - بحث در ارتباط با اوامر قسم اوّل
ما وقتى موارد استعمال مادّه طلب را بررسى مىكنيم، به عناوين «طالب» و «مطلوب» برخورد مىكنيم. به عبارت ديگر: در مادّه طلب، تعدد شخص، لازم نيست.
در طالب العلم، به يك انسان برخورد مىكنيم كه طالب علم است و علم هم مطلوب است و شخص دومى در تحقق معناى طلب، لازم نيست. درحالىكه در معناى بعث و تحريك، تعدّد شخص لازم است. بعث، نياز به شخصى به عنوان «باعث» و شخصى به عنوان «مبعوث» و چيزى به عنوان «مبعوث إليه» دارد. و اين در مطلق بعث و تحريك- واقعى و اعتبارى- وجود دارد، گفته مىشود: زيد بعث عمراً إلى كذا. (أقيموا الصلاة)- در بعث و تحريك اعتبارى- به معناى «إنّ اللَّه بعثنا إلى الصلاة» است.
بنابراين در باب بعث، نياز به تعدّد شخص داريم ولى در باب طلب، اينگونه نيست.
بله، گاهى از مكلفى كه مأمور است كارى را انجام دهد، به «مطلوب منه» تعبير مىكنند. به نظر مىرسد كسانى كه اين تعبير را استعمال مىكنند، اين كار را از روى ناچارى انجام دادهاند، زيرا آنان مفاد هيئت افْعَلْ را عبارت از طلب دانستهاند سپس گفتهاند: در مثل (أقيموا الصلاة)، يك طرف انشاء طلب، خداوند است طرف ديگر آنهم صلاة است پس عبدى كه مأمور است چه عنوانى دارد؟ گفتند: «راهى جز اين نداريم كه او را «مطلوب منه» بناميم». در حالى كه در لغت، چنين كلمهاى وجود ندارد. در طالب العلم، شخصى وجود دارد كه «طالب» است و علم هم «مطلوب» است و چيزى به عنوان «مطلوب منه» نداريم. در مورد طالب الدنيا و طالب الآخرة هم همينطور است. برفرض كه ما وجود «مطلوب منه» را بپذيريم، همين مسئله دليل بر اين است كه طلب و بعث، دو چيزند، زيرا وقتى مىگوييم: «خداوند، طالب و صلاة، مطلوب است» اگر همين را بخواهيم روى عنوان بعث، پياده كنيم بايد بگوييم: «خداوند، باعث و صلاة، مبعوث است» درحالىكه مبعوث، انسان است نه صلاة. بنابراين نمىتوان مبعوث را به جاى مطلوب گذاشت بلكه آنچه به جاى مطلوب قرار مىگيرد، مبعوث اليه است. و همين مسئله دليل بر اين است كه بعث و طلب، فرق دارند. اين مطلب، در كلام استاد