اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٠ - فرق ميان واجب تعبدى و توصّلى
اشكال اين است كه امر «اغسل ثوبك» داراى مخاطب است و مخاطب آن، مكلّف است. درحالىكه شما مىگوييد: نه قصد قربت مىخواهد، نه اراده و التفات و نه مباشرت و حتى استنابه هم نمىخواهد بلكه اگر باد هم بوزد و لباس را در حوض بيندازد و مدّتى در حوض بماند، مأمور به در «اغسل ثوبك» تحقّق پيدا كرده است. در اين صورت، شما چگونه اين را واجب مىناميد؟ چگونه اين را تكليف مىناميد؟ جواب: با درنظر گرفتن دو نكته، اشكال برطرف مىشود: ١- اگرچه لازم نيست غرضِ واجب براى ما معلوم باشد ولى در اينجا مىدانيم كه غرض از «اغسل ثوبك» حصول طهارت است، از هر طريقى باشد. ٢- چون مسأله تكليف مطرح است و تكاليف، مشروط به قدرت مكلّف بر انجام مكلّف به مىباشند، فرض را بايد در جايى به كار ببريم كه مكلّف، قادر بر انجام مأمور به است. حال كه از طرفى قدرت حاصل است و از طرفى تحقّق مأمور به، به هر صورتى باشد كفايت مىكند، چه اشكالى پيش مىآيد؟ توجّه تكليف، داراى اشكال نيست، زيرا مكلّف، قادر بر انجام مأمور به است. سقوط تكليف هم داراى اشكال نيست، زيرا سقوط تكليف، به واسطه حصول غرض از تكليف است و در صورت حصول غرض، حالت انتظارى براى ما وجود ندارد.
بحث دوم: كيفيت اعتبار قصد قربت در واجب تعبّدى [١]
در بحث گذشته گفتيم: معروف اين است كه واجبات تعبّدى، واجباتى هستند كه قصد قربت در آنها اعتبار
[١]- تعبير به «تعبّدى» به تبعيت از تعبير معروف و براى اين است كه دور از اذهان نباشد و الّا ما گفتيم: بايد بهجاى «تعبّدى» عنوان «تقرّبى» گذاشته شود و يا تقسيم، ثلاثى شود.