اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢١ - بررسى كلام اشاعره در ارتباط با جمله خبريه
حالات سهگانه را داراست. يا عالم به مطابقت خبر خود با واقع است و يا عالم به عدم مطابقت آن مىباشد و يا در اين زمينه شك دارد. پس از بيان اين مطالب، نكته اساسى اين است كه آيا غير از اينها واقعيت ديگرى به نام «كلام نفسى» وجود دارد؟ بهعبارت ديگر: آيا «كلام نفسى» را كه اينان مىگويند، بايد در ارتباط با همين واقعيتها جستجو كرد يا «كلام نفسى» واقعيت ديگرى غير از اين واقعيتهاست؟ اگر اشاعره بگويند: ما «كلام نفسى» را در ارتباط با همين واقعيتها مىدانيم، مىگوييم: شما «كلام نفسى» را بهعنوان يك صفت قائم به نفس توصيف كرديد درحالىكه واقعيتهايى كه مربوط به لفظ «زيد قائم» بود ارتباطى به نفس ما ندارد.
واقعيت مربوط به معانى هم ارتباطى با نفس ما ندارد. واقعيت مربوط به مطابقت و عدم مطابقت هم ارتباطى با نفس ما ندارد. بنابراين نمىتوان كلام نفسى را در ارتباط با اين واقعيتها دانست. پس بايد سراغ اوصاف نفسانيه برويم. در تحليل جمله «زيد قائم» به چند واقعيت نفسى برخورد كرديم و آن اين بود كه مخبِر، گاهى عالم به مطابقت و گاهى عالم به مخالفت خبر خود با واقع است و گاهى هم در اين زمينه شك دارد. آيا اشاعره مىخواهند اسم اين واقعيات را «كلام نفسى» بگذارند؟ يعنى آيا مىخواهند حتّى مورد شك در مطابقت و مخالفت را «كلام نفسى» بدانند. اگر بخواهند چنين مطلبى را بگويند، ما حرفى نداريم. فقط- به قول مرحوم آخوند- در اينجا اختلاف ما با اشاعره در عنوان «كلام نفسى» است زيرا ما اين واقعيات سهگانه را به لحاظ حالات متكلّم و مخبر نمىتوانيم انكار كنيم. ولى اشاعره نمىخواهند چنين چيزى بگويند و به اين حالات سهگانه اطلاق كلام نفسى نمىكنند، زيرا: اوّلًا: اشاعره تصريح مىكنند كه «كلام نفسى» غير از علم است، درحالىكه دو مورد از حالات سهگانه، علم است: علم به مخالفت و علم به موافقت. ثانياً: ظاهر اشاعره اين است كه «كلام نفسى» در جميع جملات خبريه، واقعيت واحدى است، در حالى كه ما در اينجا سه نوع واقعيت داشتيم: علم به موافقت، علم به