اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٢ - ١- كلام مرحوم بروجردى و امام خمينى رحمه الله در پاسخ به كلام مرحوم آخوند
محرّك پيدا كند. «طمعاً في الجنة» هم بههمينصورت است، يعنى چون موافقت امر موجب استحقاق ثواب و دخول در بهشت است، لذا امر، زمينهسازى كرده و موضوع جنّت را درست كرده و اگر امر نبود، استحقاق ثواب، بر موافقت چه چيزى مترتب مىشد؟ عبادت مردم، نوعاً در همين مرحله خوف از جهنم و طمع در بهشت مىباشد.
و همين جهت است كه داعى و محرّك است. در مورد كسى هم كه به جهت «شكر منعم» خدا را عبادت مىكند، امر مىآيد و موضوع شكر را درست مىكند، يعنى مىبيند اطاعت امر مولا شكر مولاست ولى آنچه او را بر انجام اين شكر تحريك كرده، حكم عقل به وجوب شكر منعم است. مثل اينكه اگر كسى به ما احسان كرد و سپس از ما تقاضايى كرد، به تقاضاى او جواب مثبت مىدهيم، البته اگر تقاضا نبود، جواب مثبت، معنايى نداشت، زيرا جواب مثبت، به دنبال تقاضا و درخواست است ولى محرّك بر اين جواب مثبت، همان شكر و سپاسگزارى در مقابل منعم است كه در نفس ما رسوخ كرده است. در نتيجه ارتباط امر خداوند با مسأله شكر منعم، ارتباط صغروى و ارتباط تهيه زمينه و تهيه موضوع است نه اينكه اصل شكر منعم نقش داشته و علت تحقق شكر منعم، وجود امر باشد. علت تحقّق شكر منعم، همان حكم عقل است كه نفس انسان آن را پذيرفته است و آن عبارت از وجوب شكر منعم است. در مورد جمله امير المؤمنين عليه السلام نيز بههمينصورت است. امير المؤمنين عليه السلام به خداوند نمىگويد: «امر تو باعث شد كه من تورا عبادت كنم» بلكه مىگويد: «آنچه كه باعث عبادت تو شد، عيناليقين- كه در ارتباط با اهليت تو نسبت به عبادت براى من حاصل شد- مىباشد. عيناليقين از حالات نفسانى امير المؤمنين عليه السلام است و اين حالت، داعويت به عبادت پيدا كرد و محرّك براى عبادت شد و امر خداوند در (أقيموا الصّلاة) مثل اين است كه خداوند فرموده باشد: «الصلاة عبادة». پس گويا امير المؤمنين عليه السلام مىگويد: «من تورا اهل براى عبادت يافتم- و صلاة هم عبادت است- پس تورا عبادت كردم»، بنابراين در اينجا هم مسأله امر بهعنوان زمينه تحقق موضوع نقش دارد نه اينكه بهعنوان داعويت و محركيت نقش داشته باشد. «وجدتك»