اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٩ - دليل دوم (آيات)
مطرح كردن عدم قول به فصل، فوريت را در تمام واجبات مطرح كنيد، زيرا ما حتى در مورد واجبات كفائى هم قائل به وجوب مسارعت نيستيم. مسارعت داراى رجحان و استحباب است. بهتر اين است كه هر مسلمانى سبقت بگيرد و زودتر از ديگران وارد صحنه عمل شود نه اينكه سرعت گرفتن واجب باشد. ثانياً: مسأله مسارعت و استباق، غير از مسأله فوريتى است كه ما در آن بحث مىكنيم. مسارعت بهمعناى سرعت گرفتن و زودتر از ديگران وارد عمل شدن است ولى فوريت معنايش اين است كه وقتى امر مولا آمد نبايد معطل شد و بايد فورى دست به كار شد. اينها دو مطلب است. مثلًا اگر دو رفيق با هم در بيابانى حركت كنند و يكى از آن دو از دنيا برود و رفيق ديگر او بداند كه اگرچند روز هم بگذرد، كسى از اين طرف عبور نخواهد كرد. در اين صورت اگر اين شخص پنج روز هم صبر كند و سپس اقدام به تجهيز رفيق خود بنمايد، مسأله مسارعت تحقق پيدا كرده و اين شخص بر ديگران سبقت گرفته و اولين كسى بوده كه وارد صحنه عمل شده است، اما فوريتْ تحقق پيدا نكرده است. فوريتْ معنايش اين است كه به مجرّد تحقق فوت، انسان دستبهكار تجهيز و تدفين ميّت شود. اشكال سوم: در آيه (فاستبقوا الخيرات)، كلمه (الخيرات) جمع محلّى به لام است و جمع محلّى به لام، افاده عموم مىكند. (فاستبقوا الخيرات) يعنى «كلّ خير».
گرچه دلالت بر عموم، اين مشكل را بهوجود مىآورد كه در اين صورت، «الخيرات» مساوق مىشود با «كلّ ما هو خير» و عنوان «كلّ ما هو خير» همانطور كه شامل واجبات مىشود، شامل مستحبات هم مىشود. نماز شب، از مصاديق خير است. و اگر عموم، شامل مستحبات شد، اين اشكال بهوجود مىآيد كه ما نمىتوانيم در مورد مستحب، قائل به وجوب استباق شويم، مستحب، اصلش استحباب دارد، چگونه مىشود استباق بهسوى آن، واجب باشد و هيئت افعل، دلالت بر وجوب استباق نمايد؟
مگر اين كه قائل شويم مستحبات بهصورت تخصيص از اين آيه خارجند. ولى اين هم