اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٩ - دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
«متكلّم»، اسم فاعل از باب تفعّل است و قرآن كريم اين ماده را از باب تفعيل هم به كار برده است و مىفرمايد: (وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكليماً)، [١] درحقيقت دو مصدر از ثلاثى مزيد فيه برايش مطرح كرديم، يكى تكلّم و ديگرى تكليم. در ثلاثى مزيدفيه، تقريباً يك مسأله كلّى وجود دارد كه ثلاثى مزيدفيهها داراى ثلاثى مجرّدند و در ثلاثى مجرّدشان داراى مصدر، فعل ماضى، فعل مضارع، امر، نهى، اسم فاعل و اسم مفعول مىباشند. حال آيا در باب تكلّم و تكليم چه نوع ثلاثى مجرّدى مىتوان درنظر گرفت؟ مثلًا در باب صَرَّفَ يُصَرِّفُ تصريف، ثلاثى مجردش داراى صَرَفَ، يَصْرِفُ، صارف، مصروف و ... مىباشد. البته اسم مفعول، فقط در افعال متعدى مطرح است. گفته شده است: «مصدر ثلاثى مجرّد كلّم و تكلّم، عبارت از «كَلْم»- مانند ضَرْب- است». به اين حرف، دو اشكال وارد شده است: اشكال اوّل: برفرض كه مصدر اين را عبارت از «كَلْم» بدانيم، ولى فعل ماضى و مضارع براى آن استعمال نشده است و كَلِمَ، كَلَمَ، يَكْلِمُ و يَكْلُمُ به گوش ما نخورده است. اشكال دوم: «كَلْم»، به هيئت مصدرى، بهمعناى «جراحت» و «مجروح بودن» يا «مجروح كردن» است و بهمعناى «كلام»- كه الآن مورد نظر ماست- استعمال نشده است، آنوقت چگونه مىتوان از متكلّم و مكلّم بهعنوان يك مشتق حقيقى- حتى مثل خالق و رازق- نام برد؟ خالق و رازق، با وجود اينكه از صفات فعل بودند ولى همه جهات تصريفى آنها طبق قاعده بود، خالق، داراى مصدر، فعل ماضى و مضارع و امثال اينها بود. در رازق، همه خصوصيات يك مشتق حقيقى وجود داشت ولى در اينجا كدام ثلاثى مجرّدى را مىتوانيم براى تكليم و تكلّم درنظر بگيريم؟ هر ثلاثى مجرّدى
[١]- النساء: ١٦٤