اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠٥ - بحث روايى
سعادت آينده- با فرزندش، تغيير كرده و او را سعادتمند مىبيند، با اينكه بايد بيست سال بگذرد تا آن فرزند به آن مقام برسد. و برعكس، اگر مخبر صادقى بگويد: اين فرزند، در آينده، براى اجتماع، مفيد نخواهد بود بلكه عنصرى مضرّ براى جامعه خود مىشود، در اين صورت، انسان از هماكنون بهلحاظ آينده، او را شقى و بدبخت مىبيند و نحوه رفتارش با او، تغيير خواهد كرد، با اينكه بين آن دو مثال و آن دو فرد، از نظر فعليّت، فرقى نيست، هنوز بيست سال نگذشته و فرزند، گناهى مرتكب نشده است و مسأله مخالفت و عدم مخالفت، تحصيل و عدم تحصيل مطرح نيست ولى انسان بهلحاظ عاقبت- با اتّكاء به مخبر صادق- الآن يكى از آن دو را سعيد و خوشبخت و ديگرى را شقى و بدبخت مىداند. در جنبههاى اخروى هم همينطور است. اگر مخبر صادقى براى ما خبر بياورد كه فلانى جزء (و أمّا الّذين سعدوا ...) [١] است، ما از همينالان، او را سعادتمند مىدانيم، درحالىكه هنوز وارد بهشت نشده است و اين بهلحاظ عاقبت و سرانجام كار اوست. و اگر هنگامى كه اين شخص، در شكم مادر بود هم مخبر صادقى يك چنين خبرى بياورد ما او را از همينالان، سعادتمند مىدانيم. در نتيجه، سعادت و شقاوت، مربوط به ماهيت انسان نيست. در كتاب ارشاد شيخ مفيد نقل شده است كه سالها قبل از واقعه كربلا، روزى عمر سعد، در مدينه، حضرت امام حسين عليه السلام را ديد و به او عرض كرد: مردم محلّ سكونت ما- يعنى اهل عراق- افراد نادانى هستند و خيال مىكنند كه من، قاتل شما خواهم بود، بههمينجهت، نسبت به من، متنفّر هستند. مگر امكان دارد قتل شما بهوسيله من انجام گيرد؟ امام عليه السلام فرمود: آنان نادان نيستند بلكه نسبت به واقع، آشنا هستند و عقيده ايشان، مطابق با واقع است. يعنى بهلحاظ جنايتى كه بعداً تحقق پيدا مىكند، حق دارند تو را سرزنش كنند.
[١]- هود: ١٠٨