اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٤ - دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
در هيچ آنى و در ارتباط با هيچچيزى ما نمىتوانيم عنوان جهل را به خداوند نسبت دهيم (إنّ اللَّهَ بِكُلّ شَيء عَليم). [١] مسأله قدرت هم همينطور است. اما خَلق، از صفات فعل است، زيرا خداوند، خيلى از اشياء را خلق كرده و خيلى چيزها را هم خلق نكرده است. خداوند، انسانى با طول صد متر را خلق نكرده است. البته نه به اين جهت كه قادر نيست، بلكه به اين جهت كه هر مقدورى، لازم نيست مخلوق هم باشد. خود ما بر خيلى چيزها قدرت داريم ولى آنها را انجام نمىدهيم. بنابراين، مسأله «خالقيت» با مسأله «عالميت» فرق دارد. ما نمىتوانيم بگوييم: «خداوند همه چيز خلق كرده است»، زيرا خداوند خيلى چيزها را خلق نكرده است. رازقيت هم همينطور است، چون در عين اينكه خداوند، افرادى را روزى داده است، خيلى از افراد را هم روزى نداده است، زيرا آنها را نيافريده كه بخواهد روزى دهد. و نيز طبق آيه شريفه: (وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعضَكُم عَلى بَعضٍ في الرِّزق)، [٢] خداوند متعال بعضى را در روزى بر بعض ديگر تفضيل داده است، بنابراين در مقابل آنان افرادى وجود دارند كه در رزق، تفضيل داده نشدهاند، كسى را كه خداوند ماهى دههزار تومان روزى داده، ماهى صد هزار تومان روزى نداده است. اثر مهمى كه بين صفات ذات و صفات فعل، فرقْ ايجاد مىكند اين است كه صفات ذات، به علت قدمت ذات پروردگار، قديمند ولى صفات فعل، اينگونه نيستند.
همانطورى كه فعل، حادث است، صفات فعل هم، حادث مىباشند. حال ما مىآييم سراغ اشاعره و مىگوييم: صفت «متكلم» كه شما بر خداوند اطلاق مىكنيد و آن را بهعنوان يك امر قديم مىدانيد، آيا از صفات ذات است يا از صفات فعل، اگر از صفات فعل باشد، ديگر نمىتوانيد آن را قديم بهحساب آوريد. ما دليل داريم كه صفت «متكلّم» از صفات فعل است. دليل ما بر اين مطلب، آيه شريفه
[١]- البقرة: ٢٣١
[٢]- النّحل: ٧١