اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٦ - اشكال آيت اللَّه خويى «دام ظلّه» بر مشهور
معتبِر است و ما كه متشرعه هستيم، معتبِر را عبارت از شارع مىدانيم. شارع در مواردى اعتبار ملكيت كرده است. بعضى از اين موارد، داراى عاملى غير اختيارى است كه ربطى به انسان ندارد. مثلًا موت مورّث، امرى غير اختيارى است و شارع بهواسطه آيات ارث، ملكيت وارث را- با سهام معينى- نسبت به اموال مورّث اعتبار كرده است.
بعضى ديگر از اين موارد، داراى عاملى اختيارى است ولى مسأله انشاء در آن مطرح نيست، مثلًا حيازت مباحات يك امر اختيارى واقعى است و به دنبال اين حيازت، شارع آمده و ملكيت حيازتكننده را اعتبار كرده است. اما وقتى سراغ بيع مىآييم با (أحلَّ اللَّهُ البِيع) [١] مواجه مىشويم. «أحلَّ» در اين آيه شريفه «أحَلَّ» وضعى است نه تكليفى. معنايش اين است كه شارع همين بيع متداول و عرفى را مورد امضاء قرار داده است. يعنى اوّل بايد يك بيع عرفى تحقق پيدا كند تا شارع بيايد و آن را امضا كند و ملكيت بايع نسبت به ثمن و ملكيت مشترى نسبت به مبيع را اعتبار كند. همانطور كه در احكام تكليفيه اينگونه است. ابتدا بايد خمر تحقق پيدا كند تا نجاست و حرمت شرب برآن مترتب شود. بنابراين در باب بيع هم اعتبار به دست شارع است، پس چگونه شما مىگوييد:
«امر اعتبارى بهوسيله «بعت» وجود پيدا مىكند»؟ خير، آن امر اعتبارى به دست شارع است. بايد ابتدا «بعت» تحقق پيدا كند تا شارع به دنبال آن «أحَلَّ» را پياده كرده و بيع را امضاء و تصويب نمايد. پس اگرچه بيع امرى اعتبارى است ولى آيا اعتبار به دست كيست؟ آيا به دست انشاءكننده است يا به دست شارع؟ معلوم است كه به دست شارع است. آيا شما مىگوييد: «قول «بعت» سبب وجود اعتبار شارع است»؟ ما نمىتوانيم چنين چيزى را بپذيريم. اعتبار شارع مربوط به خود اوست و سبب وجود آن، عبارت از بايع نيست. بهعبارت ديگر: آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» مىفرمايد: ما نمىخواهيم وجودات
[١]- البقرة: ٢٧٥