اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٩ - راه حلّ ديگر
است كه ما شدّت و ضعف را به چه چيز اضافه كنيم؟ آنجا چون هنوز مسائل طلب و اراده و مفاد هيئت افعل را مطرح نكرده بوديم، ناچار بوديم به تبعيت از قوم، مسأله طلب را مطرح كنيم، امّا اكنون كه مىبينيم طلب، هيچگونه ارتباطى به هيئت افْعَلْ ندارد بلكه مفاد هيئت افْعَلْ انشاء بعث و تحريك اعتبارى است، بايد مسأله وجوب و استحباب را در ارتباط با اين بعث و تحريك اعتبارى قرار دهيم نه در ارتباط با طلب، يعنى براى بعث و تحريك اعتبارى، دو مرتبه قائل شويم: مرتبه شديد و مرتبه غير شديد. بعث و تحريك وجوبى، مرتبه شديد و بعث و تحريك استحبابى، مرتبه غير شديد آن مىباشد. حال بايد ببينيم آيا بعث و تحريك اعتبارى، واقعاً داراى دو مرتبه است؟ براى پاسخ به اين سؤال، لازم است مقدّماتى ذكر شود: مقدّمه اوّل: آيا همه موارد بعث و تحريك حقيقى، در يك سطح و مرتبهاند يا اينكه بعث و تحريكهاى حقيقى داراى مراتبى هستند؟ آنچه ما وجداناً ملاحظه مىكنيم اين است كه بعث و تحريكهاى حقيقى داراى مراتبى مىباشند: انسان گاهى دست فرزند خود را مىگيرد و با كمال شدّت و عصبانيت، به طرف مراد خود مىكشاند و گاهى همين عمل را انجام مىدهد ولى شدّت و قوّت قبلى را ندارد. مقدّمه دوم: گفتيم: اراده، صفتى قائم به نفس است كه داراى واقعيت مىباشد ولى آيا اراده داراى شدت و ضعف است يا حالت يكنواختى دارد؟ مرحوم آخوند در تفسير اراده فرمود: «الإرادة هو الشوق المؤكّد المستتبع لتحريك العضلات نحو المراد». [١] آيا اين عبارت مىخواهد بگويد: اراده، داراى حالت يكنواختى است و در آن، شدّت و ضعف، تصوّر نمىشود؟ مخصوصاً با توجه به اينكه دنبال شوق، كلمه «المؤكّد» را
[١]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٩٦